تبليغاتX
نوراسلام
اثبات و بررسی دین اسلام و مذهب تشیع

رمضان از اسماء الله است

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبايست‏به تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى‏دهيم.

هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.

امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

نگارش در تاريخ پنجشنبه 1386/06/22 توسط حسین.م |

شيعه يعني چه
ابن اثير در كتاب لغت‏خود در ماده شيع گويد: اصل شيعه فرقه‏اى از مردم را گويند، و بر يك نفر و دو نفر و بر جماعت‏به طور يكسان گفته مى‏شود، و در آن مذكر و مؤنث واحد است، و اين اسم غلبه پيدا كرده بر كسانى كه گمان مى‏كنند كه ولايت امير المومنين علي (ع) و اهل بيت او را دارند، و اين غلبه به حدى رسيده كه اسم خاص آنان شده است.بنابر اين اگر گفته شود: فلان كس از شيعه است دانسته مى‏شود كه از مواليان اهل بيت است، و اگر گفته شود كه: در مذهب شيعه فلان مطلب است‏يعنى در نزد اين طائفه خاص اين مطلب است.و لفظ شيعه جمعش شيع آيد، و اصل اين لفظ از ماده مشايعت است و آن به معناى متابعت و تسليم و پذيرش است - انتهى كلام ابن اثير.
يك سوال ؟
مگر ابو الفدا در تاريخ خود ننوشته كه چهار نفر (سلمان و ابوذر و مقداد و عمار ) از جمله اصحاب پيامبر بودند كه روز سقيفه بني ساعده به همراهي علي از بيعت ابوبكر خودداري كردند پس چرا عمل آنها و سرپيچي از بيعت را حجت نمي دانيد با اينكه علما خودتان نوشته اند آنها محبوب خدا وپيغمبر بودند و ما هم پيرو آنها مي باشيم كه آنها پيرو علي بودند . پس به حكم حديث منقوله خودتان كه ميگوييد پيامبر فرموده اند : «ان اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم » « به درستيكه اصحاب من مانند ستاره گانند به هر يك از آنها اقتدا كنيد هدايت كنيد » ما راه هدايت را به دست آورده ايم .
نيز حافظ ابونعيم اصفهاني در ص ۱۷۲ جلد اول حليه الاوليا و ابن حجر مكي در حديث پنجم از چهل حديثي كه در صواعق محرقه در فضايل علي آورده از ترمذي و حاكم از بريده نقل مي كند كه رسول اكرم فرمود « ان الله امرني بحب اربعه و اخبرني انه يحبهم »‌ « خداوند امر فرموده به دوستي چهار نفر و مرا خبر داده كه آنها را دوست مي دارد » عرض كردند يا رسول الله آن چهار نفر چه كساني هستند . فرمود علي ابن ابيطالب و ابوذر و مقداد و سلمان .

منبع : دفاع از حریم تشیع = http://bayene.blogfa.com/

نگارش در تاريخ سه شنبه 1386/05/30 توسط حسین.م |

علت توجه ايرانيان به تشيع ؟

اولا كه هر ايراني كه در زمان پيامبر مسلمان مي شد و به مدينه مي رفت از روي هوش و ذكاوت خاص ايراني حق و حقيقت را در امير المومنين مي ديد و لذا به آن حبل متين چنگ مي زد . كه نشانه بارز آن سلمان فارسي بود كه علم او مانند علم ائمه بود و داراي جميع درجات ايمان بود تا جايي كه پيامبر درباره او فرمود « سلمان منا اهل البيت » كه او معروف شد به سلمان محمدي ، زيرا از پيامبر شنيده بود كه فرمود « من اطاع عليا فقد اطاعني و من اطاعني فقد اطاع الله و .... » « كسي كه علي را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و كسي كه مرا اطاعت نمايد خدا را اطاعت نموده و كسي كه مخالف علي باشد مرا مخالفت نموده و مخالفت با من هم مخالفت با خداست . » و چون هر ايراني چه در زمان پيامبر چه بعد از او كه وارد مدينه مي شد ولايت امير المومنين  را مي پذيرفت به همين خاطر خليفه دوم عصباني شده و براي آنها محدوديتهايي قائل شد .

نيز وقتي كه اسراء مدائن ( تيسفون ) را به مدينه وارد كردند خليفه دوم امر كرد تا تمام زنهاي اسير را به كنيزي به مسلمانان بدهند اما امير المومنين منع كردند و فرمودند  شاهزادگان محترمند و دو دختر يزدگرد شاه ايران ميان اسرا هستند كه نمي توان آنها را به كنيزي داد ، خليفه گفت پس بايد چه كار كرد ، امير المومنين فرمود آنها هر فردي از مسلمانان را كه خواستند آزادانه به همسري انتخاب كنند . كه يكي از آنها همسر محمد ابن ابي بكر شد كه نوه او امام صادق (ع) بودند و شهربانو هم با امام حسين ازدواج كرد كه از او امام سجاد ( ع ) به دنيا آمدند . وقتي اين خبر به ايرانيان رسيد علاقه مخصوصي به آن حضرت پيدا نمودند و همين مطلب باعث شد كه در مورد آن حضرت تحقيقات كنند و از عمق دل ولايت امير المونين علي (ع) را بپذيرند .

كه پس از مدتها و با روي كار آمدن مغول ها و پذيرش تشيع به وسيله سلطان محمد خدا بنده و غازان خان مغول و بعد از چندين سال بعد با روي كار آمدن صفويه مذهب حقه شيعه جعفريه مذهب رسمي كشور شد . يعني همانطور كه اشاره شد مذهب تشيع از زمان پيغمبر شكل گرفت و در زمان صفويه فقط به عنوان مذهب رسمي تلقي شد كه قبل از آن هم بسياري از ايرانيان مذهب شيعه را اختيار كرده بودند.

منبع : دفاع از حریم تشیع = http://bayene.blogfa.com/

نگارش در تاريخ دوشنبه 1386/05/29 توسط حسین.م |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

می گویند مردم در عالم برزخ به سه دسته تقسیم می شوند.

 

دسته اول : اولیاء خدا و شهدا و انبیا و صدیقین هستند. که روح آنها پس از مردن در یک لحظه که شاید خود متوفی هم متوجه نشود در بدنی مانند همان بدن قبلی که شاید خاکش از کرات آسمان چهارم برداشته شده باشد برای او می سازند . و او را در بهشت آسمان چهارم مستقر می نمایند.

 

 

دسته دوم : کسانی هستندکه عقایدشان درست و مورد تایید عقل و حجج الهی و قرآن است ولی  تزکیه نفس نکرده اند یعنی در غفلت از آخرت بوده و اهل معصیت بوده و خود را برای رفتن به بهشت و شرایط آن آماده نکرده اند وبه عبارت واضح تر همه می دانیم اگر روح انسان مبتلا به امراض روحی باشد

هر چه خود را کنترل کند باز ممکن است با  یک غفلت به امراض درونی مبتلا شود بهشت جای گناه و صفات رذیله نیست . بنابراین این گروه قبل از ورود به بهشت باید تزکیه شوند . به همین جهت خداوند متعال برای اینکه این افراد در مدت چند میلیارد ساله برزخ عذاب نکشند آنها را بیهوش می کند و عالم طولانی برزخ برای آنها لحظه ای بیشتر نیست. مانند اصحاب کهف که سیصد سال در خواب بودند و گمان می کردند چند ساعتی است که خوابیده اند . در عین حال خداوند متعال برای کمک گرفتن از زنده ها در دنیا روحشان را بهوش می آورد اگر بستگان به آنها کمک کنند و یا باقیات الصالحاتی در دنیا گذاشته باشند. مثل فرزندان صالح وبناهایی مانند مسجد ، مدرسه بسیارموثر است و ممکن است که خداوندآنها را به درجه ای برساند که مانند دسته اول بهشت برزخی را در آسمان چهارم تجربه کنند .

 

 

دسته سوم : کافر کوردل و بخصوص معاندین وکسانیکه راه خدا را به خاطر هوسهای نفسانی بر روی مردم بسته اند می باشند. خداوند اینها را تا روز قیامت در عذاب قرار می دهد. مگر اینکه باقیات الصالحات و فرزندان صالح و عمل نیکی ، آنها را از عذاب نجات دهد . 

 

خصوصیات بهشت آسمان چهارم

 

بهشت آسمان چهارم متوسطی بین بهشت آخرت و زندگی دنیاست . در آنجا نفخه دوم صور وجود ندارد. تصادفات ، امراض ، مرگ ناگهانی ،ضعف بدنی ، سرمای شدید ، دعوا ، نزاع ، بد اخلاقی ، هوا و غذای ناسالم وجود ندارد. شیطان ، نفس اماره ، حسادت ، دشمنی و ... نیست . همه جا درختان سبز و چمن و گل است . قصرها ، ساختمان ها ، باغهای پردرخت ، میوه های گوناگون آبهای روان و شیرین همچون عسل و سفید مانند شیر گوارا و خوشمزه ، حیات بخش وسالم ، غذاهای آنجا بیشتر برنج است و گوشت و مائده های آسمانی است که اکثرش را نه دیده ایم و نه مانندش را شنیده ایم . در آنجا هر وقت اراده کنید می توانید به دنیا برگردید یا به یک اشاره به کرات و منظومه ها و کهکشان رفته و از دیدینیهای آنجا استفاده کنید .

نگارش در تاريخ دوشنبه 1386/05/29 توسط حسین.م |

پيدايش شيعه از چه زماني بوده است ؟

ابو نعيم اصفهاني كه از علماي بزرگ اهل سنت است در كتاب حليه الاوليا روايت مي كند از ابن عباس كه چون آيه ۶ سوره بينه نازل شد « ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه جزاوهم عند ربهم ..... » « كساني كه ايمان آورده اند و نيكو كار شده اند به حقيقت اهل عالم اند و پاداش آنها نزد خدا باغهاي بهشت است كه نهرها در زير درختانش جاريست و ....» رسول اكرم خطاب به امير المومنين فرمود ياعلي مراد از خير البريه در آيه شريفه تويي و شيعيان تو ، روز قيامت تو و شيعيان تو بياييد در حاليكه خدا از شما راضي و شما هم از خداوند راضي و خشنود باشيد .

و نيز جلال الدين سيوطي كه از مفاخر اهل سنت است و در قرن نهم او را مجدد سنت و جماعت دانسته اند در تفسير خود ( در المنثور في كتاب الله بالماثور ) از جابر بن عبدالله انصاري نقل مي كند كه گفت درخدمت رسول اكرم بوديم كه علي بن ابي طالب وارد شد پيامبر فرمود « والذي نفسي بيده ان هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامه ..... » « قسم به كسي كه جانم به دست اوست اين مرد و شيعه او در قيامت رستگارانند »

و نيز علامه سمهودي در جواهر العقدين از احمد مالكي مكي در ص ۲۲ فصول المهمه اين نقل را آورده است . و مير سيد علي همداني شافعي در كتاب موده القربي و ابن حجر در صواعق از ام سلمه اين روايت را آورده است . كه اين روايات اسنادش بسيار است و اينجا مجال گفتن آن نيست .

آخرين چيزي كه بايد اشاره كنم اين است كه موفق بن احممد در فصل نوزدهم مناقب از پيامبر نقل مي كند كه به علي فرمود « مثلك في امتي مثل المسيح عيسي بن مريم » يعني تو در امت من مثل عيسي بن مريم هستي كه قوم او سه فرقه شدند ، فرقه اي مومنين و آنها حواريون بودند و فرقه اي دشمنان او و آنها يهود بودند و فرقه اي غلات ( غلو كنند گان ) كه او را خدا و شريك خدا قرار دادند . و امت من هم در باره تو سه فرقه مي شوند ، فرقه اي شيعيان تو هستند و آنها مومنين هستند و فرقه اي دشمنان تو هستند و آنها ناكثين و پيمان شكنندگان هستند و فرقه اي غلو كنندگان در براه تو هستند كه آنها گمراهانند پس تو يا علي و شيعيان تو و دوستان شيعيان تو در بهشت خواهيد بود و دشمنان و غلو كنندگان تو در آتش جهنم اند . ( فانت يا علي و شيعتك في الجنه و محبوا شيعتك في الجنه و عدوك و الغالي فيك في النار ) . اين بود احاديث و رواياتي از كتابهاي اهل تسنن كه مانند قطره است از دريا و اگر بخواهم همه آن را بگويم  براي مطالب ديگر وقت نيست .

آب دريا را اگر نتوان كشيد                  هم به قدر تشنگي بايد چشيد

نگارش در تاريخ جمعه 1386/05/26 توسط حسین.م |

چرا فرزندان ائمه را فرزندان پيامبر ميگوييم ؟

اين سوال را هرون از امام موسي بن جعفر پرسيد كه امام در جواب او آيه ۸۴وره انعام را قرائت فرمود « و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسي و هرون و .....  عيسي و الياس كل من الصالحين » « هدايت كرديم از ذريه ابراهيم داوود و سليمان و ايوب و يوسف و موسي وهرون و زكريا و يحيي و عيسي و الياس را كه همه از صالحين بودند . » سپس فرمود پدر عيسي كيست ، هرون گفت عيسي پدري نداشت . حضرت فرمود يعني جز اين نيست كه خداي متعال ملحق گردانيد او را بذراري انبيا از طريق مرديم و همچنين ملحق گردانيده است ما را به ذريه پيامبر از طرف مادرمان فاطمه (س )

و نيز امام آيه  ۶۱ سوره آل عمران را قرائت فرمودند « فمن حاجك فيه من بعد ماجائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علي الكاذبين »‌ «‌و هر كس با تو در مقام مجادله برآيد درباره عيسي بعد از آنكه به وحي خدا به احوال او آگاهي يافتي بگو بياييد ما و شما با فرزندان و زنان و كسانيكه به منزله نفس ما هستند با هم به مباهله برخيزيم ( يعني در حق هم نفرين كرده ) تا دروغگويان و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار كنيم » آنگاه فرمود احدي ادعا ننموده كه در موقع مباهله كساني غير از علي ابن ابي طالب و حسن و حسين و حضرت فاطمه با پيامبر بوده باشند . پس چنين استفاده مي شود كه مراد از انفسنا علي ابن ابي طالب است ( نفس پيغمبر است ) مراد از نسائنا فاطمه زهرا است و مراد از ابنائنا حسن و حسن هستند كه خداوند آن را پسران رسول خود خوانده است .

پس ما هم متوجه مي شويم كه حسنين از طريق حضرت زهرا به پيامبر مي رسيده اند پس تمامي سادات و ائمه به پيامبر اكرم ( ص) مي رسند .

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه 1386/05/25 توسط حسین.م |

آشنایی با دین مبین اسلام

اسلام دین توحید وتسلیم در برابر خداوند است واصولا انبیای اللهی آمده اند تا هر گونه شرک را از تمام زندگی انسان بزدایند. حاکمیت غیر خدا در جامعه در هر مرحله ای که باشد پوچ و بی معنی میباشدهمانطور که می دانیم تعالیم اسلام فردی وعبادی نیست بلکه کلیه نیازهای اجتماعی واقتصادی و حقوقی را در بر دارد .یکی از مهمترین اهداف دین اسلام ایجاد استقلال و بهتر شدن وضع مردم می باشد.ومطمئنا اجرای این اهداف جز سایه حکومت اسلامی امکان پذیر نیست.در دین مبین اسلام همه کس و همه چیز از یک عدالت خاص باید یکسان از آن بهره مند شوند دردستورات دین اسلام ملاک برتری انسانها بر اساس ثروت و مال نیست بلکه تنها می توان به تقوا وایمان هر کس بستگی داشته باشد . دین اسلام کاملترین وبهترین دینی است که خداوند آن را به وسیله پیامبر اسلام (ص) عرضه کرده است که می توان در سایه پیروی از دستورات این دین آسمانی به درجات بسیار رفیعی از کمال رسیدالبته دین اسلام هیچ دینی آسمانی دیگر را رد نمی کند اما دین اسلام دین کامل اللهی است .

نگارش در تاريخ یکشنبه 1386/05/14 توسط حسین.م |
آیات الهی فراخوانی به تعقل یا ایمان

اين مقاله به قصد توضيح شناخت‏خداوند ازطريق آيه‏هاى او و تحليل ماهيت اين نوع‏شناخت نگاشته شده است. نويسنده بابررسى چهار تفسير براى شناخت آيه‏اى(علمى، فلسفى، تعبير دينى، تذكر) نتيجه مى‏گيرد كه دو تفسير شناخت آيه‏اى را در قالب استدلال گنجانده و دو تفسير ديگر ماهيت‏شناخت آيه‏اى را غيراستدلالى مى‏داند.
نويسنده در پايان مقاله سه تفسير از شناخت آيه‏اى را قابل جمع مى‏داند و تعدد اين تفسيرها را برحسب تنوع ساحتهاى وجودى خود انسان موجه و تفسير جان هيك از شناخت آيه‏اى (تعبير دينى) را نادرست مى‏داند.
قرآن كريم در آيات فراوانى آدمى را به توجه به خلقت آسمان و زمين و حيوانات و خلقت انسان فرا مى‏خواند:
«افلم ينظروا الى السماء فوقهم كيف بنيناها و زيناها»
«فانظر الى آثار رحمة‏الله كيف يحيى الارض بعد موتها»
«فلينظر الانسان مما خلق. خلق من ماء دافق...»
و از سوى ديگر تمام اين مخلوقات از نظر قرآن آيات الهى هستند:
«كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته‏»
«و من آياته ان خلقكم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون‏»
«و من آياته ان يرسل الرياح مبشرات‏».
با توجه به اين دو جهت معلوم مى‏شود دعوت قرآن و روايات به تدبر و تفكر و مطالعه و مشاهده خلقت، از جهت آيه بودن آن است و ارزش مطالعه طبيعت‏براى انتقال و رفتن به سوى ماوراى طبيعت است. (1)
آيه به معناى نشانه و علامت است و همواره به چيزى فراتر از خود اشاره دارد و شناخت آيه‏اى به معناى عبور از آيه به صاحب آيه و از نشانه به صاحب نشانه است.
شناخت مبتنى بر «آيه‏»، به اعتقاد شهيد مطهرى، بخش مهمى از معرفت آدمى را تشكيل مى‏دهد. ما نه فقط خداوند را براساس آثار و علائم محسوس او مى‏شناسيم، بلكه اين روش شناسايى در شناخت امور غير محسوس ديگر، از قبيل روان ناخودآگاه يا عقل و احساس ديگران، هم كارآمد است. مضافا اينكه ما اشخاص تاريخى را هم براساس آيات و علائم موجود آنها مى‏شناسيم. بالاتر اينكه «حتى آگاهى ذهن فلسفى به وجود واقعى و عينى محسوسات به موجب علائم و آثار مستقيم حس كه در حواس ما پيدا مى‏شود، همه از اين قبيل است، اين نوع شناخت همان است كه ما نام آن را شناخت استنباطى يا استدلالى يا به تبع قرآن آيه‏اى نهاديم‏». (2)
اهميت‏شناخت آيه‏اى علاوه بر نقش مهم آن در مجموعه معرفت آدمى، از آن رو فزونى مى‏يابد كه در قرآن كريم بيش از چهارصد بار واژه آيه يا آيات استعمال شده و در اكثر آنها به نحوى از انسانها دعوت به توجه، نظر و تدبر در آيات شده است.
اين مقاله به قصد توضيح انواع تفسيرهايى كه درخصوص سازوكار گذر از آيه به صاحب آيه و شناخت آن در منظر آيه، وجود دارد نگاشته شده است و اميد مى رود مدخلى بر بحثهاى دقيقتر و مفصلتر در اين خصوص باشد.
شناخت آيه‏اى يا استنباط علمى
اگرچه روش علمى در طول تاريخ دراز آهنگ علم دستخوش تغيير و تطور گرديده است، اما با پرهيز از تفصيل مى‏توان گفت كه اركان آن عبارت است از: مشاهده، فرضيه و آزمون. (3)
هر دانشمندى ابتدا به مشاهده حوادث مى‏پردازد و بعد در مقام تبيين و توضيح آنها به طرح يك فرضيه (گمانه) اقدام مى‏كند.وى موقتا فرضيه مورد نظر خود را كنار مى‏گذارد و به طرح فرضيه رقيب و جايگزين مى‏پردازد تا قدرت تبيين و توضيح آن را بيازمايد.
گام مهم روش علمى عبارت است از ارزيابى ميزان احتمال اينكه مشاهدات مذكور براساس هريك از فرضيه‏هاى رقيب و جايگزين تبيين و تفسير شوند. نقش حساب احتمالات دراين مرحله مهم است; چراكه براساس آن مى‏توان احتمال تفسير مشاهده‏هاى متعدد را برحسب هريك از فرضيه‏هاى رقيب ارزيابى كرد.
ميزان احتمال فوق در ارائه نظريه تاثير تمام دارد; به طورى كه اگر معلوم شود احتمال قابل توجهى وجود دارد كه مشاهدات اوليه را براساس فرضيه دوم تفسير كرد، در آن صورت فرضيه اولى يا بكلى رها مى‏شود و يا لااقل از تبديل شدن به نظريه محروم مى‏ماند. اما اگر ميزان احتمال فوق به حدى كم باشد كه در عمل ناديده گرفته شود، فرضيه اولى سربلند از آزمون درآمده و به يك نظريه علمى تبديل مى‏شود. ادعا اين است كه شناخت‏خداوند از طريق طبيعت (شناخت آيه‏اى) كاملا قابل انطباق با همين روش علمى (روش استقرائى مبتنى بر احتمالات) است.
كسى كه در جستجوى اثبات وجود خداوند از طريق مخلوقات اوست، از اينجا شروع مى‏كند كه آسمان و زمين و كوه و دريا و خود وجود آدمى را بدقت مشاهده و بررسى مى‏كند و نظم و اهتدا (هدفدار بودن) و زيبايى آنها را مى‏بيند.
اين مشاهدات محتاج تفسير و تبيين هستند و ذهن دائما در تلاش براى حل معماى آنهاست. تجربه معمولى آدمى گوياى آن است كه هرجا نظم و هدفدارى و حتى زيبايى و ذوق ديده مى‏شود، معمولا ناظم و مدبر و هنرمندى دست‏اندركار ايجاد آن است. اين تجربه معمولى موجب تقويت و طرح فرضيه دخالت ناظم حكيم در كار خلقت پديده‏هاى بى‏شمار منظم و هدفمند خلقت است. (تاكيد ما بر نظمهاى خاص موجود در گوشه و كنار گيتى است. زيرا اثبات نظم در كل جهان و مقدمه قراردادن آن براى استدلال مشكل است.)
اما روش علمى بر پژوهشگر الزام مى‏كند تا از فرضيه مورد نظر دست‏برداشته و به طرح فرضيه جايگزين بپردازد و آن اينكه اين نظم مشهود در پاره‏هاى خلقت‏بدون دخالت ناظم حكيم و براساس تصادف وقوع يافته است. (4)
براى مثال نظم منظومه شمسى را، كه حاصل تركيب صدها و بلكه هزاران جزء است، مشاهده كنيد: فاصله زمين تا خورشيد اگر اندكى كم يا بيش بود، حيات در آن ممكن نبود. يا مقدار اكسيژن موجود در آن اگر بيش از اين مقدار بود، همه چيز دچار احتراق مى‏شد و اگر كمتر از اين مقدار بود، احتراق ناممكن و يا بسيار سخت مى‏شد.
آيا قواعد حساب احتمالات مى‏تواند احتمال وقوع هزاران عضو اين مجموعه را در كنار هم محاسبه كند؟ از آنجا كه احتمال وقوع هر حادثه‏اى به صورت كسرى بين صفر و يك است و احتمال وقوع دو حادثه در كنار هم عبارت است از حاصل ضرب احتمال وقوع هريك در ديگرى، مى‏توان پيش‏بينى كرد كه احتمال وقوع يك مجموعه‏اى با هزاران عضو به اين صورت فعلى و با توجه به اينكه هريك از اعضاى آن مى‏توانست‏به صدها صورت واقع شود، چه كسر ناچيزى خواهد بود.

نگارش در تاريخ یکشنبه 1386/05/14 توسط حسین.م |
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها


قالب وبلاگ