تبليغاتX
نوراسلام
اثبات و بررسی دین اسلام و مذهب تشیع

روزی مردی برای  اصلاح موها یش به  مغازه سلمانی محله شان مراجعه کرد.

همینطور که سلمانی مشغول کوتاه کردن موهابود بحثشان درباره ی وجود خدا سرگرفت:

سلمانی: من در تعجبم ! آیا واقعا خدایی وجود دارد؟ چرا مردم اینقدر خدا خدا می کنند؟ من که بوجودش ایمان ندارم......

مرد از حرف سلمانی واقعا ناراحت شد و از سلمانی پرسید: چه طور ؟ چه طور اینقدر مصمم چنین حرفهایی را می زنی؟ برپایه چه منطق و قانونی؟ مگه اینهمه نشانه از خدا را در زمین نمی بینی؟...

سلمانی: مگه خدایی که شما ازاون حرف می زنین عاشق آدم ها نیست؟ آدمها رو دوست نداره؟ لازم است یه نگاه به دورو برت بندازی فقط چند لحظه شهر را نگاه کن، آدمهایش را، نگاه کن ببین چقدر آدم بدبخت تو این شهرهست،فقیر، یتیم و... اگه واقعا خدایی وجود داره یعنی واقعا این آدمها خدایی دارن چرا به دادشون نمی رسه؟ چرا اونا رو از بدبختی نجات نمی ده، مگه دوستشون نداره؟ ...

بحث آنها مدتی ادامه یافت ولی مرد هر کار کرد تا سلمانی را قانع کند نشد که نشد...مرد بعد از اصلاح موهایش از مغازه خارج شد ولی هنوز هم ذهنش مشغول همان مسئله بود این که چرا نمی تواند یک دلیل برای سلمانی بیاورد و قانعش کند،در همین افکار بود که ناگهان مرد فقیروژولیده ای که موهایش کثیف و بلند بود توجهش را جلب کرد ، ناگاه جرقه ای در ذهنش زده شد ،آری یک دلیل منطقی؛ یک دلیل منطقی برای سلمانی کله شق.

دوان دوان به مغازه سلمانی بازگشت؛ نزد سلمانی رفت و گفت : من اعتقاد دارم  مغازه ای به نام سلمانی وجود ندارد و کسی به اسم سلمانی( کسی که موها را کوتاه می کند) وجود ندارد.

سلمانی با تعجب پرسید: اتفاقی افتاده، چرا این حرفارو می زنی؟

مرد:چند دقیقه پیش که از مغازه رفتم بیرون مرد ژولیده ای با موهای بلند توجهم را به خودش جلب کرد. ببینم پس با این وجود سلمانی ها هم وجود ندارند. خوب اگه وجود دارند چرا موهای آن مرد بلند بود؟

سلمانی با پوزخند گفت:  خوب آن مرد اگر به ما مراجعه کند موهایش را کوتاه می کنیم ، مراجعه نکرده موهایش بلند شده ، این یک چیز عادی است.

مرد: من فقط برگشتم  تا با گفتن این موضوع به شما ثابت کنم که خدا وجود دارد. همانطور که اگر آن مرد ژولیده به مغازه ی شما مراجعه کند موهایش کوتاه می شود واز شلختگی در می آید پس می توانیم نتیجه بگیریم که خدا وجود دارد فقط باید به او« رجوع » کنیم.

 

http://ajalemoallagh70.blogfa.com/ منبع :

نگارش در تاريخ پنجشنبه 1386/08/24 توسط حسین.م |

ترس از خدا:

 

این ترس نه اینکه ترس از جهنم وآتش دوزخ واینها هست.

این ترس از جنس آن ترسی است که با یک مثال معنی می شود:

مثلاً در جلسه ای نشسته ایم و یک دفعه(یه هو) می بینیم در باز شد و یه آدم بزرگ وارد می شود، آنوقت می توانیم بگوییم حتی نشستن ما در مقابل او نیز تغییر می کند، اگر بخواهیم سرمان را بخوارانیم آن لحظه این کار را نمی کنیم.

این به خاطر آن نیست که طرف مقابل اسلحه به طرف ما گرفته، آن بزرگی و مجدش مانع از این می شود.

این ترس از خدا که گفته می شود به این معناست نه آن ترسی که فکر می کنیم خدا، می کشه، میزنه، جهنمی می کنه وووو.

این ترس خیلی هم زیباست.خیلی هم شیرینه.

 

 

اجل دور نما:

 

در چند جای نهج البلاغه ذکر شده اجل دور نما

یعنی مرگ واقعاً دور نیست، به نظر دور می رسد. وقتی کسی به دقیقه 90 می رسد می گوید آه چقدر زود رسید.

شما از خود این سوال را بپرسید که مثلاً اگر 20  ساله هستید چقدر زود گذشت این 20 سال.  جوابتون چیه؟!؟!

 

منبع : http://khodsazidam.blogfa.com/ خود سازی در آینه معاد

نگارش در تاريخ یکشنبه 1386/07/29 توسط حسین.م |

کشور وجود ما در تسلط یک پادشاه به نام روح و چند وزیر اعظم به نام های شهوت، غضب، وهم و عقل است.

برای هر اقدامی که در این کشور اتفاق بیافتد بین سران قوا جلسه ای برگزار می شود و ماحصل این جلسه اقدامی است که از پادشاه سر می زند(شهوت، غضب، وهم و عقل) شورای مشورتی یک کشور هستند.

مثال: هنگامی که هوا سرد می شود و دمای بدن ما سرد می شود مو های ما سیخ می شود وبا یک تکان سریع به بدن خود می توانیم مقداری بدن خود را گرم کنیم. برای مقابله با این سرما این چند قوه فوق الذکرتصمیم می گیرند و پادشاه تصمیم نهایی را برای گرم شدن بدن ما می گیرد که با یک تکان سریع بدن ما گرم می شود.

 

و حالا برای شما خواننده عزیز پادشاه حکم کرده که به این وبسایت سر بزنید و مطالب این وبلاگ را بخوانید.

 

نظرهای مختلف شهوت، غضب، وهم و عقل درباره  خواندن مطالب این وبلاگ.

شهوت: طبق معمول شهوت می گوید حال ندارم، کی حوصله داره از این مطلب ها بخونه  وووو.

وهم: وهم هم شروع می کند به کلاه برداری های خاص خودش، حالا کی رفته ، کی می خونه از این چیزا ول کن بابا.

غضب:

عقل: بخوانیم شاید خبری شد.بخونیم شاید اینا چاره کرد.

 

جنگ در کشور وجود ما بین دو بعدی مادی و معنوی:

بعد معنوی: مسئول تمایلات روانی مثل عبادت، رسیدن به خدا و ...

بعد مادی: مسئول غرایض مثل خوردن، خوابیدن، شهوت وامسال اینها.

 

این دو بعد همیشه با هم درگیر هستند و هیچ وقت صلح نمی کنند.

نکته: این را هم داشته باشید که عواملی قوه غضب، شهوت، نیز نیاز هست.

اما گاهی این قوه هاپای خود را از گلیم خود دراز تر می کنند. آنجا مشکل با هم پیدا می کنند.

دلیل برای نیاز شهوت:

آیا شما هیچ جای دین دیده اید که نخورید، نخوابید،  فرمان اینها را شهوت صادر می کند.

پس شهوت و غضب و اینها نیاز است.

 

اما اگر شهوت را آزاد گذاشت همه زندگی را خوردن و خوابیدن می کند.

 

جنگ بین این دو بعد را جهاد اکبر(جهاد بزرگ) نامیده اند.

 

سخت ترین جنگ امام علی را که با سختی پیروز شدند را پیامبر جهاد اصغر(جهاد کوچک) نامیدند.

 

منبع : خود سازی در آینه معاد http://khodsazidam.blogfa.com/

نگارش در تاريخ یکشنبه 1386/07/29 توسط حسین.م |

مساله امامت از فروع دين است يا اصول دين ؟

البته بحث اين مساله بسيار طولاني است ولي در اينجا براي اثبات حقانيت اميرالمومنين كافي است كه چند سوال مطرح شود .

همانطور كه مي دانيد امامت در شيعه از اصول دين است ولي در نزد اهل تسنن از فروع دين است . حال چند سوال مطرح مي كنيم كه اميدواريم جواب آن را بشنويم .

اگر عقيده شما در امامت چنين است كه ميگوييد پس به چه مجوز شرعي شيعه اماميه را به جرم اينكه خلافت ابوبكر و عمر و عثمان را نپذيرفته و بر حسب مباني مسلمه اي كه در دست دارند ايشان را غاصب كافر نجس مشرك مي دانيد و هر گونه لعن و دشنام مي دهيد ؟

اگر امامت از اصول دين نيست پس چرا طبق روايتي كه علماي اهل تسنن هم نقل كرده اند رسول اكرم مي فرمايد : « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتته جاهليه » ( مسند احمد بن حنبل جلد ۲ص ۸۳ و۱۱۱و۱۵۴وجلد۳ ص ۴۴۶ ، صحيح بخاري جلد ۲ ص ۱۳ ، صحيح مسلم جلد ۶ ص ۵۴ ،‌ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج ۱۳ ص ۲۴۲ )

حال آيا عدم معرفت به فرعي از فروع دين موجب تزلزل در دين و مرگ جاهلي مي شود يا عدم معرفت به اصول دين .

از ديدگاه اهل سنت ملاك در تعيين خليفه اجماع مردم است و طبق نظر آنها اگر مردم در تعيين فردي نسبت به خلافت يك حرف را بزنند او خليفه شرعي خواهد بود و نيز بنا به عقيده اهل سنت پيامبر اكرم بدون وصيت از دنيا رفتند . از همين رو بود كه شش نفر در سقيفه گرد آمدند و ابوبكر را انتخاب كردند . و آنچه مسلم است اين كه چند روز بعد از وفات پيامبر اين شورا تشكيل و خليفه تعيين شد حال در اين چند روز اگر كسي مي مرد به مرگ جاهلي مرده است . اگر به مرگ جاهلي نمرده پس آن امامي كه بايد او را مي شناخت كه بود ؟

آيا در اين حديث مقصود از امام كساني مثل معاويه ويزيد و مروان و وليد و منصور دوانقي و هارون و..... است كه هر يك به كشتارها و قتل عام هاي مكه و مدينه و تخريب كعبه و بدعتها و جنايات كفر آميز مرتكب شده اند ؟

پس از برچيده شدن بساط خلافت به دست مغول و با كشته شدن مستعصم عباسي امام واجب المعرفه كه بوده است كه اگر او را نشناسيم به مرگ جاهلي مرده ايم ؟ يا شايد هم فقط شناختن امام به همان زمانها مربوط بوده است !!!

منبع : اثبات حقانیت امیر المومنین = http://hagheali.blogfa.com/

 

نگارش در تاريخ یکشنبه 1386/07/08 توسط حسین.م |

جاي بسي تعجب است كه آنهايي كه اين حرفها را مي زنند گويي اصلا قرآن را نخواندند ،‌ خداوند در سوره آل عمران آيه 163 صريحا مي فرمايد « و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء‌ عند ربهم يرزقون * فرحين بما آتيهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم ........ » « نپنداريد كساني كه را كه در راه خدا شهيد شده اند مردگانند ، بلكه زنده به حيات ابدي شدند و در نزد خدا متنعم و روزي داده مي شوند در حالتي كه به فضل و رحمتي كه از خداوند نصيبشان گرديد شادمانند و به آن مومنان هنوز به آنها نه پيوسته اند و بعد در پي آن ها خواهند شتافت . مژده دهند كه از مردن هيچ نترسند و محزون نباشند » از اين صريح تر ديگر نمي توان حرفي زد ، آيا اين اشخاصي كه گفته مي شود مرده اند پس چگونه روزي مي خورند ، پس همان جوري كه روزي ميخورند همان طور هم حرف هاي ما را مي شنوند و بلكه بر كارهاي ما هم ناظرند .

يكي از دلايل ديگر شرح ابن ابي الحديد و ميثمي و شيخ محمد عبده مفتي معروف مصر است كه در شرح كلمات امير المومنين ميگويد كه اهل بيت پيغمبر مانند ديگران در حقيقت مرده نيستند . ( نهج البلاغه خطبه 83 )

خيلي جالب است همان كساني كه شيعه را مرده پرست مي نامند خودشان همه را اجبار مي كنند كه در اصول به مذهب اشعري و يا معتزلي و در فروع به يكي از مذاهب چهار گانه عمل كنند . و اگر به آنچه كه آنها ميگويندعمل نكنيم مشرك و مهدور الدم هستيم ( درحاليكه از نظر خودشان امامت يكي از فروع دين است ). آيا مسائلي كه به مرور زمان پيش مي آيند هم در كتب پيشوايان شما گفته شده است آيا اين مرده پرستي نيست كه بعد از گذشت بيش از هزار سال از وفات چهار امام اهل سنت در مسائلي كه حادث است و در اين زمان به وقوع مي پيوندد هم بايد از آنها پيروي كرد . و حال آنكه يكي از خصائص دين اسلام اين است كه با تمدن در هر دوره و زماني پيش مي رود و اين مطلب لازم دارد فقها و مجتهديني را كه در هر دوره و زمان با حفظ موازين شرعي با كاروان پيش روند . ولي در جامعه شيعه تمام فقها و مجتهدين در هر دوره و زمان تاظهور امام عصر ( عج ) حق حيات دارند و ما تقليد ميت را ابتدا و در مسائل جديد ابدا جائز نمي دانيم .

كسي نيست كه بگويد كدام يك از امامان چهار گانه رسول خدا را ملاقات كرده اند يا دستوري از آن حضرت درباره آنها رسيده است كه همه بايد كوركورانه از‌ آنها تبعيت كنند و اگر نكنند مشرك هستند و مال و ناموس و جان آنها مباح است . و همانطور كه در تاريخ ثبت شده است چه جنايتهايي كه عليه شيعه مرتكب نشده اندپادشاهان فقط به دستور يكي از علماي اهل سنت و در اين زمان هم كه خود شما فتاواي مفتي هاي عربستان را همه روزه مي شنويد . ( والعاقبه للمتقين )

از همه اين مطالب كه بگذريم معنا ندارد كه در يك دين با يك هدف چند عالم وجود داشته باشد و هر كدام آن يكي را زير سوال ببرد و همانطور كه در زير به آن اشاره خواهم كرد شافعي از ابو حنيفه و امام محمد غزالي ،‌ ابو حنيفه از مالكي و شافعي و خلاصه هر كدام از ديگر اشكال ميگيرد .

شافعي مي گويد : « نظرت في كتب اصحاب ابي حنيفه فاذا فيها مائه م ثلثون ورقه خلافه الكتاب و السنه » « در كتب اصحاب ابو حنيفه نظر كردم ديدم در آنها صد و سي ورقه خلاف كتاب خدا و سنه پيامبر است . » و در جاي ديگر مي گويد « به تحقق ابو حنيفه شريعت را واژگون كرد و مشوش نمود راه او را و تغيير داد نظام او را و هر يك از قوانين شرع را با اصلي مقرون ساخت كه با آن اصل شرع پيامبر را ويران نمود ، هر كس اين عمل را عمدا بنمايد و آنرا حلال بداند كافر است و هر كس سهوا انجام دهد فاسق است » ديگر از اين بدتر هم مي شود. نيز امام محمد غزالي مي گويد چون ابو حنيفه عالم به علم حديث نبوده است لذا فقط به قياس عمل مي نموده حال آنكه اول كسي كه عمل به قياس كرد شيطان بود .

اما ما از شما خواهش مي كنيم كه يك كتاب يا حديث بياوريد كه يكي از ائمه ما امام ديگري را رد كرده باشد يا نسبت به علم او شك كند ، غير از اينكه امامي از امام ديگر طرفداري ميكرد و راه او را ادامه مي داد چيز ديگري نمي توان يافت . حال بماند آن احاديثي كه رسول اكرم در مورد ائمه پس از خود تا امام مهدي فرموده اند ( كه در بخش اثبات حقانيت اميرالمومنين آمده است ) .

منبع : دفاع از حریم شیعه = http://bayene.blogfa.com/

 

همچنین آقاسعید در قسمت نظرات به یه مطلبی اشاره کردند که من دیدم قشنگ گفتند ، من عین مطلب رو برای شما میذارم :

"در رابطه با این مطلب و مطلب قبلی بگم که این سوالو از اهل تسنن بپرسم که چرا پس جلد قرآن رو اینها بوس میکنن مگه نه این هست که جلد قرآن چرم یا کاغذ هست پس باید بگیم که اینها کافرند؟؟؟نخیر ... نخیر اینطور نیست پاسخشان این هست که ما هر چرم وکاغذی رو که بوس نمیکنیم.....جوابشان هم درسته..مگه ما شیعیان هر تکه آهنی رو بوس میکنیم مگه؟؟...نخیر ..نخیر....ما فقط ضریح بزرگان دیمون که اسلام و مذهب شیعه ی علوی هستش بوس میکنیم...در ضمن بگم از یکی از بزرگان شیعه آقای تیجانی شنیدم می گفت خلیفه های اهل سنت حتی در گفتن ((بسم الله)) با هم اختلاف نظر دارند..."

نگارش در تاريخ یکشنبه 1386/07/08 توسط حسین.م |

متاسفانه برادران اهل تسنن در اين باب كمي مغلطه مي كنند بوسيدن را حمل بر سجده ميكنند در حاليكه سجده نيست و فقط بوسيدن است . ضمنا مگر اهل تسنن نيستند كه به قبر ابو حنيفه و امامان ديگرشان كه ميروند زمين رامي بوسند و به خاك مي افتند ولي چون بوسيدن است و سجده نيست جاي هيچ اشكالي نيست . در ضمن در كجا از قرآن و روايات و اخبار آمده است كه بوسيدن آستانه درگاه پيامبر يا امام شرك است .

همچنين به سجده افتادن به عنوان تعظيم و تكريم نه به نيت سجده عيب نيست چنانچه برادران يوسف درمقابل يوسف چنين سجده اي را نمودند و دو پيغمبر حاضر حضرت يعقوب ويوسف منعشان ننمودند و به صراحت اين داستان را قرآن در سوره يوسف خبر ميدهد « و رفع ابويه علي العرش و خروا له سجدا و قال يا ابت هذا تاويل روياي من قبل قد جعلها ربي حقا »  « پدر و مادر را بر تخت بنشاند آنگاه افتادند و او را سجده نمودند در آن حال يوسف گفت پدر اين است تعبير خوابي كه از پيش ديدم كه خداي من آن خواب را واقع گردانيد »

و نيز مگر در چند جاي قرآن كريم خبر از سجده نمودن ملائكه به آدم ابو البشر نمي دهد پس اگر بيان اهل تسنن صحيح باشد كه روي خاك افتادن شرك است پس برادران يوسف و ملائكه مقربين همگي مشرك بوده و فقط ابليس موحد بوده كه ترك سجده نمود ؟؟؟!!!

منبع : دفاع از حریم تشیع = http://bayene.blogfa.com/

--

بنا بر فرموده ی آیت الله مکارم شیرازی به نقل از آقا سعید : بوسیدن حرام نیست ولی سجده کردن و گذاشتن پیشانی حرام میباشد..

نگارش در تاريخ یکشنبه 1386/07/08 توسط حسین.م |

چرا از ائمه و بزرگان دين طلب حاجت مي كنيم و اين طلب حاجت كردن از نظر برادران اهل سنت شرك است ؟

اين يكي از بدترين و مضحك ترين اشكالاتي است كه به شيعه مي شود . يعني آنها مي گويند اگر مريضي درب منزل طبيب برود و بگويد آقاي دكتر به دادم برس مشرك است ؟ يا اگر غريقي در دريا از مردم كمك بخواهد مشرك است ؟ يا اگر مظلومي از ظالم شكايت كرده و به مردم پناه برده و از آنها كمك بگيرد او مشرك است ؟  از همه اينها كه بگذريم به قرآن و حديث رجوع مي كنيم .

خداوند در سوره نمل آيه ۳۸ تا ۴۰ مي فرمايد « قل يا ايها الملا ايكم باتيني بعرشها قبل ان ياتوني مسلمين ............... فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربي » « جناب سليمان به حضار مجلس گفت كداميك از شما تخت بلقيس را پيش از آنكه نزد من آيد و تسليم امر من شود خواهيد آورد از آن ميان عفريت جنن گفت من چنان در آوردن تخت او قادر و امينم كه پيش از آنكه تو از جايگاه خود برخيزي آن را به حضور آورم و آن كس كه به بعض از علم كتاب الهي دانا بود ( آصف بن برخيا كه داراي اسم اعظم بود ) گفت كه من پيش از آنكه چشم برهم زني تخت را به اينجا آورم چون سليمان سرير را نزد خود مشاهده كرد گفت اين توانايي از فضل خداي من است . » بديهي است كه تخت بلقيس با آن عظمت را از راه بسيار دور قبل از چشم بر هم زدن نزد سليمان آوردن كار مخلوق نيست و اين عمل قدرت خدايي ميخواهد ، پس چرا حضرت سليمان باز هم از خداوند درخواست ننمود و ازخلق خدا خواست . يعني شما ميگوييد كه كار حضرت سليمان هم كار شركي بوده است.

همچنين درجاي ديگر مي فرمايد « يا ايها الذين آمنو اتقو الله و ابتغو اليه الوسيله » « اي اهل ايمان از خدا بترسيد و با وسيله به درگاه او برويد » خود خدا هم گفت با وسيله به درگاه او برويم آنگاه شما مي گوييد شرك است . و شيعيان ميگويند اين وسيله اي كه خدا گفته پيامبر وآل اوهستند كه واسطه فيض الهي هستند.

از جمله احاديثي كه دليل محكمي است بر تمسك و توسل و پيروي از آل محمد و عترت طاهره اهل بيت حديث ثقلين است كه در آخر آن مي فرمايد « ان تمسكتم به لن تضلو ابدا » و شرح كامل آن به همراه اسناد و منابعش در بخش اثبات حقانيت امير المومنين آمده است . همچنين حديث سفينه نوح هم كه شرح آن در بخش اثبات حقانيت اميرالمومنين آمده است يكي ديگر از احاديثي است كه نشان ميدهد كه بايد به اهل بيت تمسك بجوييم در آنجايي كه مي فرمايد « من ركبها نجي و من تخلف عنها هلك » « مثل اهل بيت من در ميان شما مثل كشتي نوح است كسيكه سوار بر آن شد نجات يافت و كسيكه دوري از ان نمود هلاك شد. »

از همه اينها هم كه بگذريم ابن حجر مكي بعد از آيه ۱۴ در صواعق محرقه داستاني را ميگويد كه چندوقتي بود باران نمي آمد و مردم هم كه براي استسقا مي رفتند نتيجه نمي گرفتند ، تا اينكه عمر نزد عباس عموي پيامبر آمد و گفت بيا بيرون تا به وسيله تو طلب آب نماييم . جناب عباس هم با امير المومنين و امام حسن و امام حسين و بني هشام بيرون آمدند و عباس به عمر گفت كه احدي با ما نيايد ، و آمدند به مصلي و دعا كردند و جابر ميگويد هنوز دعايش تمام نشده بود كه ابرها حركت كرد و باران گرفت .

منبع : منبع : دفاع از حریم تشیع = http://bayene.blogfa.com/

نگارش در تاريخ جمعه 1386/06/09 توسط حسین.م |

چرا صلوات بر پيامبر را همراه با ائمه و آل او مي فرستيم ؟

باز هم مي رويم به سوي كتابهاي صحاح اهل سنت . بخراي در جلد سوم صحيح و مسلم در جلد اول صحيح و سليمان بلخي حنفي در ينابيع الموده و ابن حجر در صواعق نقل مي كنند كه چون آيه « ان الله و ملائكته يصلون علي النبي .... » نازل شد عرض كرديم يا رسول الله طريقه سلام كردن برتو را دانستيم چگونه بر شما صلوات بفرستيم ، ايشان عرض كردند « اللهم صل علي محمد و آل محمد كما صليت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد » و نيز ابن حجر آورده است كه پيامبر فرمود صلوات  را ابتر و ناقص نفرستيد ، عرض كردند يا رسول الله صلوات ابتر كدام است ، فرمودند اينكه بگوييد « اللهم صل علي محمد » بلكه بگوييد « اللهم صل علي محمد و آل محمد »

همچنين خدا در قرآن مي فرمايد « سلام علي نوح في العالمين * سلام علي ابراهيم * سلام علي موسي و هرون * سلام علي آل ياسين » يعني به تمام انبيا فقط به خودشان سلام مي كند ولي به پيامبر اعظم (ص) كه مي رسد به خود و خاندانش سلام مي فرستد و مي گويد سلام علي آل ياسين ( ياسين اسم پيامبر است ) .

منبع : دفاع از حریم تشیع = http://bayene.blogfa.com/

نگارش در تاريخ سه شنبه 1386/06/06 توسط حسین.م |
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها


قالب وبلاگ