تبليغاتX
نوراسلام
اثبات و بررسی دین اسلام و مذهب تشیع

شيعه يعني چه
ابن اثير در كتاب لغت‏خود در ماده شيع گويد: اصل شيعه فرقه‏اى از مردم را گويند، و بر يك نفر و دو نفر و بر جماعت‏به طور يكسان گفته مى‏شود، و در آن مذكر و مؤنث واحد است، و اين اسم غلبه پيدا كرده بر كسانى كه گمان مى‏كنند كه ولايت امير المومنين علي (ع) و اهل بيت او را دارند، و اين غلبه به حدى رسيده كه اسم خاص آنان شده است.بنابر اين اگر گفته شود: فلان كس از شيعه است دانسته مى‏شود كه از مواليان اهل بيت است، و اگر گفته شود كه: در مذهب شيعه فلان مطلب است‏يعنى در نزد اين طائفه خاص اين مطلب است.و لفظ شيعه جمعش شيع آيد، و اصل اين لفظ از ماده مشايعت است و آن به معناى متابعت و تسليم و پذيرش است - انتهى كلام ابن اثير.
يك سوال ؟
مگر ابو الفدا در تاريخ خود ننوشته كه چهار نفر (سلمان و ابوذر و مقداد و عمار ) از جمله اصحاب پيامبر بودند كه روز سقيفه بني ساعده به همراهي علي از بيعت ابوبكر خودداري كردند پس چرا عمل آنها و سرپيچي از بيعت را حجت نمي دانيد با اينكه علما خودتان نوشته اند آنها محبوب خدا وپيغمبر بودند و ما هم پيرو آنها مي باشيم كه آنها پيرو علي بودند . پس به حكم حديث منقوله خودتان كه ميگوييد پيامبر فرموده اند : «ان اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم » « به درستيكه اصحاب من مانند ستاره گانند به هر يك از آنها اقتدا كنيد هدايت كنيد » ما راه هدايت را به دست آورده ايم .
نيز حافظ ابونعيم اصفهاني در ص ۱۷۲ جلد اول حليه الاوليا و ابن حجر مكي در حديث پنجم از چهل حديثي كه در صواعق محرقه در فضايل علي آورده از ترمذي و حاكم از بريده نقل مي كند كه رسول اكرم فرمود « ان الله امرني بحب اربعه و اخبرني انه يحبهم »‌ « خداوند امر فرموده به دوستي چهار نفر و مرا خبر داده كه آنها را دوست مي دارد » عرض كردند يا رسول الله آن چهار نفر چه كساني هستند . فرمود علي ابن ابيطالب و ابوذر و مقداد و سلمان .

منبع : دفاع از حریم تشیع = http://bayene.blogfa.com/

نگارش در تاريخ سه شنبه 1386/05/30 توسط حسین.م |

علت توجه ايرانيان به تشيع ؟

اولا كه هر ايراني كه در زمان پيامبر مسلمان مي شد و به مدينه مي رفت از روي هوش و ذكاوت خاص ايراني حق و حقيقت را در امير المومنين مي ديد و لذا به آن حبل متين چنگ مي زد . كه نشانه بارز آن سلمان فارسي بود كه علم او مانند علم ائمه بود و داراي جميع درجات ايمان بود تا جايي كه پيامبر درباره او فرمود « سلمان منا اهل البيت » كه او معروف شد به سلمان محمدي ، زيرا از پيامبر شنيده بود كه فرمود « من اطاع عليا فقد اطاعني و من اطاعني فقد اطاع الله و .... » « كسي كه علي را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و كسي كه مرا اطاعت نمايد خدا را اطاعت نموده و كسي كه مخالف علي باشد مرا مخالفت نموده و مخالفت با من هم مخالفت با خداست . » و چون هر ايراني چه در زمان پيامبر چه بعد از او كه وارد مدينه مي شد ولايت امير المومنين  را مي پذيرفت به همين خاطر خليفه دوم عصباني شده و براي آنها محدوديتهايي قائل شد .

نيز وقتي كه اسراء مدائن ( تيسفون ) را به مدينه وارد كردند خليفه دوم امر كرد تا تمام زنهاي اسير را به كنيزي به مسلمانان بدهند اما امير المومنين منع كردند و فرمودند  شاهزادگان محترمند و دو دختر يزدگرد شاه ايران ميان اسرا هستند كه نمي توان آنها را به كنيزي داد ، خليفه گفت پس بايد چه كار كرد ، امير المومنين فرمود آنها هر فردي از مسلمانان را كه خواستند آزادانه به همسري انتخاب كنند . كه يكي از آنها همسر محمد ابن ابي بكر شد كه نوه او امام صادق (ع) بودند و شهربانو هم با امام حسين ازدواج كرد كه از او امام سجاد ( ع ) به دنيا آمدند . وقتي اين خبر به ايرانيان رسيد علاقه مخصوصي به آن حضرت پيدا نمودند و همين مطلب باعث شد كه در مورد آن حضرت تحقيقات كنند و از عمق دل ولايت امير المونين علي (ع) را بپذيرند .

كه پس از مدتها و با روي كار آمدن مغول ها و پذيرش تشيع به وسيله سلطان محمد خدا بنده و غازان خان مغول و بعد از چندين سال بعد با روي كار آمدن صفويه مذهب حقه شيعه جعفريه مذهب رسمي كشور شد . يعني همانطور كه اشاره شد مذهب تشيع از زمان پيغمبر شكل گرفت و در زمان صفويه فقط به عنوان مذهب رسمي تلقي شد كه قبل از آن هم بسياري از ايرانيان مذهب شيعه را اختيار كرده بودند.

منبع : دفاع از حریم تشیع = http://bayene.blogfa.com/

نگارش در تاريخ دوشنبه 1386/05/29 توسط حسین.م |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

می گویند مردم در عالم برزخ به سه دسته تقسیم می شوند.

 

دسته اول : اولیاء خدا و شهدا و انبیا و صدیقین هستند. که روح آنها پس از مردن در یک لحظه که شاید خود متوفی هم متوجه نشود در بدنی مانند همان بدن قبلی که شاید خاکش از کرات آسمان چهارم برداشته شده باشد برای او می سازند . و او را در بهشت آسمان چهارم مستقر می نمایند.

 

 

دسته دوم : کسانی هستندکه عقایدشان درست و مورد تایید عقل و حجج الهی و قرآن است ولی  تزکیه نفس نکرده اند یعنی در غفلت از آخرت بوده و اهل معصیت بوده و خود را برای رفتن به بهشت و شرایط آن آماده نکرده اند وبه عبارت واضح تر همه می دانیم اگر روح انسان مبتلا به امراض روحی باشد

هر چه خود را کنترل کند باز ممکن است با  یک غفلت به امراض درونی مبتلا شود بهشت جای گناه و صفات رذیله نیست . بنابراین این گروه قبل از ورود به بهشت باید تزکیه شوند . به همین جهت خداوند متعال برای اینکه این افراد در مدت چند میلیارد ساله برزخ عذاب نکشند آنها را بیهوش می کند و عالم طولانی برزخ برای آنها لحظه ای بیشتر نیست. مانند اصحاب کهف که سیصد سال در خواب بودند و گمان می کردند چند ساعتی است که خوابیده اند . در عین حال خداوند متعال برای کمک گرفتن از زنده ها در دنیا روحشان را بهوش می آورد اگر بستگان به آنها کمک کنند و یا باقیات الصالحاتی در دنیا گذاشته باشند. مثل فرزندان صالح وبناهایی مانند مسجد ، مدرسه بسیارموثر است و ممکن است که خداوندآنها را به درجه ای برساند که مانند دسته اول بهشت برزخی را در آسمان چهارم تجربه کنند .

 

 

دسته سوم : کافر کوردل و بخصوص معاندین وکسانیکه راه خدا را به خاطر هوسهای نفسانی بر روی مردم بسته اند می باشند. خداوند اینها را تا روز قیامت در عذاب قرار می دهد. مگر اینکه باقیات الصالحات و فرزندان صالح و عمل نیکی ، آنها را از عذاب نجات دهد . 

 

خصوصیات بهشت آسمان چهارم

 

بهشت آسمان چهارم متوسطی بین بهشت آخرت و زندگی دنیاست . در آنجا نفخه دوم صور وجود ندارد. تصادفات ، امراض ، مرگ ناگهانی ،ضعف بدنی ، سرمای شدید ، دعوا ، نزاع ، بد اخلاقی ، هوا و غذای ناسالم وجود ندارد. شیطان ، نفس اماره ، حسادت ، دشمنی و ... نیست . همه جا درختان سبز و چمن و گل است . قصرها ، ساختمان ها ، باغهای پردرخت ، میوه های گوناگون آبهای روان و شیرین همچون عسل و سفید مانند شیر گوارا و خوشمزه ، حیات بخش وسالم ، غذاهای آنجا بیشتر برنج است و گوشت و مائده های آسمانی است که اکثرش را نه دیده ایم و نه مانندش را شنیده ایم . در آنجا هر وقت اراده کنید می توانید به دنیا برگردید یا به یک اشاره به کرات و منظومه ها و کهکشان رفته و از دیدینیهای آنجا استفاده کنید .

نگارش در تاريخ دوشنبه 1386/05/29 توسط حسین.م |
ميخواي بدون کارت و تلفن وارد نت بشي اينو بخون خيلي مهم هست برين تو control panel قسمت connection wizard يه کانکشن اضافه کنيد به اسم (( خدا ))user name اون خليي راحته. يوزر نيمش ( سعيد ) . پسوردش ديگه معلومه . دل پاک. شماره تلفن هم نمي خواد فقط بايد حضور دل داشته باشي. دکمه dial رو بزن و connect شو به خدا . آي اس پي خدا نه اشغالي داره نه هيچي . اينو بدونين خدا هيچ وقت بندهاش رو disconnectنمي کنه. فقط کافيه کانکت شين. خدا همه چيز رو براتون آماده مي کنه. چند تا فايل عشق و دوستي و صميميت download کنين. حواستون باشه به خدا متصل اين و سايت هاي بدي و دشمني فيلتر شدن. خدا هاست مجاني داده. ولي به همه نه. کارت اعتباري نمي خواد ولي ... . بايد کمي خلوص ايمان و دل پاکي داشته باشي. خيالتون راحت. اينجا هيچ احد و ناسي نمي تونه هکتون کنه. ويروس هم نيست. ولي بايد قبلش يک آنتي ويروس رو بريزين رو هارد دلتون. اون آنتي ويروس نمازه. البته دانلودش رو تو سايت قرآن مجاني گذاشتن ولي اگر دانلودش کني از ويروس بدي و شر و دشمني و ... در اماني . خدا بزرگترين هکر و ويروس نويسنده رو مي شناسه. ((( شيطان ))) . البته اگر اون آنتي ويروس رو نصب کني شيطان هيچ غلطي نمي تونه بکنه. برين تو قسمت search . اين عبارات رو سرچ کنيد : خوبي + دوستي + عشق + زندگي . مي بينيد چه ليست بزرگي بهتون مي ده. ولي حالا سرچ کنيد : بدي + دشمني + نفرت . the url can not find مي ده. آخه اينا اصلا وجود ندارن اينجا. خيلي گذشته مي خواي disconnect کني اما دلت نمي خواد . دوست داري بازم online باشي. منبع: هموطن آنلاين
نگارش در تاريخ دوشنبه 1386/05/29 توسط حسین.م |

پيدايش شيعه از چه زماني بوده است ؟

ابو نعيم اصفهاني كه از علماي بزرگ اهل سنت است در كتاب حليه الاوليا روايت مي كند از ابن عباس كه چون آيه ۶ سوره بينه نازل شد « ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه جزاوهم عند ربهم ..... » « كساني كه ايمان آورده اند و نيكو كار شده اند به حقيقت اهل عالم اند و پاداش آنها نزد خدا باغهاي بهشت است كه نهرها در زير درختانش جاريست و ....» رسول اكرم خطاب به امير المومنين فرمود ياعلي مراد از خير البريه در آيه شريفه تويي و شيعيان تو ، روز قيامت تو و شيعيان تو بياييد در حاليكه خدا از شما راضي و شما هم از خداوند راضي و خشنود باشيد .

و نيز جلال الدين سيوطي كه از مفاخر اهل سنت است و در قرن نهم او را مجدد سنت و جماعت دانسته اند در تفسير خود ( در المنثور في كتاب الله بالماثور ) از جابر بن عبدالله انصاري نقل مي كند كه گفت درخدمت رسول اكرم بوديم كه علي بن ابي طالب وارد شد پيامبر فرمود « والذي نفسي بيده ان هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامه ..... » « قسم به كسي كه جانم به دست اوست اين مرد و شيعه او در قيامت رستگارانند »

و نيز علامه سمهودي در جواهر العقدين از احمد مالكي مكي در ص ۲۲ فصول المهمه اين نقل را آورده است . و مير سيد علي همداني شافعي در كتاب موده القربي و ابن حجر در صواعق از ام سلمه اين روايت را آورده است . كه اين روايات اسنادش بسيار است و اينجا مجال گفتن آن نيست .

آخرين چيزي كه بايد اشاره كنم اين است كه موفق بن احممد در فصل نوزدهم مناقب از پيامبر نقل مي كند كه به علي فرمود « مثلك في امتي مثل المسيح عيسي بن مريم » يعني تو در امت من مثل عيسي بن مريم هستي كه قوم او سه فرقه شدند ، فرقه اي مومنين و آنها حواريون بودند و فرقه اي دشمنان او و آنها يهود بودند و فرقه اي غلات ( غلو كنند گان ) كه او را خدا و شريك خدا قرار دادند . و امت من هم در باره تو سه فرقه مي شوند ، فرقه اي شيعيان تو هستند و آنها مومنين هستند و فرقه اي دشمنان تو هستند و آنها ناكثين و پيمان شكنندگان هستند و فرقه اي غلو كنندگان در براه تو هستند كه آنها گمراهانند پس تو يا علي و شيعيان تو و دوستان شيعيان تو در بهشت خواهيد بود و دشمنان و غلو كنندگان تو در آتش جهنم اند . ( فانت يا علي و شيعتك في الجنه و محبوا شيعتك في الجنه و عدوك و الغالي فيك في النار ) . اين بود احاديث و رواياتي از كتابهاي اهل تسنن كه مانند قطره است از دريا و اگر بخواهم همه آن را بگويم  براي مطالب ديگر وقت نيست .

آب دريا را اگر نتوان كشيد                  هم به قدر تشنگي بايد چشيد

نگارش در تاريخ جمعه 1386/05/26 توسط حسین.م |

چرا فرزندان ائمه را فرزندان پيامبر ميگوييم ؟

اين سوال را هرون از امام موسي بن جعفر پرسيد كه امام در جواب او آيه ۸۴وره انعام را قرائت فرمود « و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسي و هرون و .....  عيسي و الياس كل من الصالحين » « هدايت كرديم از ذريه ابراهيم داوود و سليمان و ايوب و يوسف و موسي وهرون و زكريا و يحيي و عيسي و الياس را كه همه از صالحين بودند . » سپس فرمود پدر عيسي كيست ، هرون گفت عيسي پدري نداشت . حضرت فرمود يعني جز اين نيست كه خداي متعال ملحق گردانيد او را بذراري انبيا از طريق مرديم و همچنين ملحق گردانيده است ما را به ذريه پيامبر از طرف مادرمان فاطمه (س )

و نيز امام آيه  ۶۱ سوره آل عمران را قرائت فرمودند « فمن حاجك فيه من بعد ماجائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علي الكاذبين »‌ «‌و هر كس با تو در مقام مجادله برآيد درباره عيسي بعد از آنكه به وحي خدا به احوال او آگاهي يافتي بگو بياييد ما و شما با فرزندان و زنان و كسانيكه به منزله نفس ما هستند با هم به مباهله برخيزيم ( يعني در حق هم نفرين كرده ) تا دروغگويان و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار كنيم » آنگاه فرمود احدي ادعا ننموده كه در موقع مباهله كساني غير از علي ابن ابي طالب و حسن و حسين و حضرت فاطمه با پيامبر بوده باشند . پس چنين استفاده مي شود كه مراد از انفسنا علي ابن ابي طالب است ( نفس پيغمبر است ) مراد از نسائنا فاطمه زهرا است و مراد از ابنائنا حسن و حسن هستند كه خداوند آن را پسران رسول خود خوانده است .

پس ما هم متوجه مي شويم كه حسنين از طريق حضرت زهرا به پيامبر مي رسيده اند پس تمامي سادات و ائمه به پيامبر اكرم ( ص) مي رسند .

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه 1386/05/25 توسط حسین.م |
 
گفتم: خدای من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس می کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ديروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم... در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
 
گفت: عزيزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود.
 
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت:  بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمی‌رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ، فرياد بلند من بود که: عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی؛ آخر تو بنده من بودی، چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی. 
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر صدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنيدن خدايی ديگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی، همان بار اول شفايت می دادم.
 
 گفتم: مهربانترين خدا، دوست دارمت. 
گفت: عزيزتر از هر چه هست، من دوست تر دارمت
نگارش در تاريخ پنجشنبه 1386/05/25 توسط حسین.م |
 

حديث ثقلين

يكي ديگر از احاديثي كه نمونه بارزي بر خلافت بلا فصل امير المومنين است حديث ثقلين است كه رسول اكرم فرمود :

(( اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلو ابدا و لن يفترقا حتي يردا علي الحوض)) « همانا من در ميان شما دو چيز گرانبها ميگذارم ،‌ كتاب خدا و اهل بيت من و هر كس به آن دو تمسك بجويد نجات يافته است و هر كس از آن دو دوري كند هلاك مي شود اين دو از هم جدا نمي شوند تا اينكه در كنار حوض ( كوثر ) بر من وارد شوند.»

كه البته در برخي از منابع بسيار نادر آمده است كه كتاب الله و سنتي ، لازم به ذكر است كه بگويم اولا در منابع اصلي اهل تسنن كه به برخي از آنها در زير اشاره شده است اين گونه نيامده و ثانيا بر فرض هم كه وسنتي باشد سنت هم كه خود نياز دارد تبيين شود و به يك مبين محتاج است مثل قرآن پس فقط عترت هست كه هم مبين قرآن و هم مبين  سنت مي باشد . 

حالا منابع اين حديث را از كتب برادران اهل تسنن مي آوريم .

مسلم بن حجاج در ص ۱۲۲ جلد هفتم صحيح و ابي داوود در صحيح و ترمذي در ص ۳۰۷ جز دوم سنن ، نسائي در ص ۳۰ خصائص ، احمد بن حنبل در ص ۱۴ و ۱۷جلد سوم و ص ۲۶ و ۵۹ جلد چهارم ، حافظ ابو نعيم اصفهاني در ص ۳۵۵ جلد اول حليه الاوليا ، سبط ابن جوزي در ص ۱۸۲ تذكره ، ذهبي در تلخيص مستدرك ، سليمان بلخي حنفي در باب ۴ ينابيع الموده ، ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ، و بسيار بسيار كتاب ديگر كه مجال گفتن آن نيست .

 

مدحت كن و بستای كسی را كه پیمبر             بستود و ثنا كرد و بدو دادهمه كار

آن كیست بدین حال وكه بودست وكه باشد       جز شیرخداوند جهان حیدركرار

این دین هدی را به مثل دایره ای دان                پیغمبر مامركز و حیدر خط پرگار

علم همه عالم به علی داد پیمبر                     چون ابربهاری كه دهدسیل به گلزار

نگارش در تاريخ چهارشنبه 1386/05/24 توسط حسین.م |

متن نامه‌های پیامبر اسلام به سه پادشاه بزرگ

پیامبر اسلام بر قوم و قبیله خاصى مبعوث نشده بود تا پیام وی در محدوده آن قوم و قبیله محصور بماند، بلکه بر طبق آموزه‏هاى قرآنى مأموریت داشت پیام خود را به عموم مردم فارغ از تمایزات قومى، نژادى و زبانى ابلاغ کند. از این رو در سال ششم هجرى و در راستاى رسالت جهانى خویش، با ارسال نامه‏هایى به سران ممالک همجوار آن روزگار، گام مهمى در جهت سیاست‏ خارجى برداشت.
پیامبر که در این زمان دغدغه خاطر چندانى از جانب یهودیان مدینه و شرارتهاى آنها نداشت و نیز به دلیل انعقاد معاهده صلح حدیبیه، از جانب مشرکان مکه احساس خطر جدى نمى‏کرد بر آن شد تا نامه‌هایى را به سران کشورهاى همجوار ارسال نماید و آنها را به اسلام فراخواند. 
پیامبر اکرم سه نامه به سران کشورهای مطرح آن روز نگاشت تا آنان را به اسلام دعوت کند . نجاشى حاکم حبشه ، خسرو پرویز شاهنشاه ایران و هرقل  امپراتور روم شرقى .

* نخستین نامه، نامه‏اى است که از سوى پیامبر و توسط دحیة کلبى به هرقل امپراتور روم شرقى ارسال شد:
بسم الله الرحمن الرحیم
من محمد بن عبدالله و رسوله الى هرقل عظیم الروم سلام على من اتبع الهدى. اما بعد: فانى ادعوک بدعایة الاسلام، اسلم تسلم و اسلم یؤتک الله اجرک مرتین. فان تولیت فعلیک اثم الاریسین.
به نام خداوند بخشنده مهربان
از محمد بنده و فرستاده خدا به هرقل، بزرگ رومیان
کسى که پیرو راستى گردد گزند نمى‏بیند. اسلام بیاور تا سالم بمانى و اسلام بیاور تا خدا دوبار تو را پاداش دهد و اگر از پذیرش آن سر باز زدى، گناه رعایا (کشاورزان) بر گردن تو خواهد بود.

* دومین نامه مورد توجه طبرى که به انعکاس آن پرداخته است مکتوب پیامبر اسلام به نجاشى پادشاه حبشه است که عمر و بن ابى امیه ضمرى مأمور ابلاغ آن شده بود:
بسم الله الرحمن الرحیم
من رسول الله الى النجاشى الاصحم ملک الحبشه .
سلم انت . فانى احمد الیک الله الملک القدوس السلام المومن المهیمن و اشهد ان عیسى بن مریم روح الله و کلمته القاها الى مریم البتول الطیبه الحصینه فحملت ‏بعیسى فخلقه الله من روحه و نفخه کما خلق آدم بیده و نفخه . انى ادعوک الى الله وحده لاشریک له و الموالاة على طاعته و ان تتبعنى و تومن بالذى جاءنى، فانى رسول الله و بعثت الیک ابن عمى جعفر و نفرا معه من المسلمین . فذا جاءک فاقرهم، و دع التجبر. فانى ادعوک و جنودک الى الله، فقد بلغت و نصحت، فاقبلو نصحى . والسلام على من اتبع الهدى . 
به نام خداوند بخشنده و مهربان
از محمد پیامبر خدا به نجاشى اصحم پادشاه حبشه.
تو با ما در صلح هستى . من بر خداى ملک قدوس سلام مؤمن مهیمن درود مى‏گویم و شهادت مى‏دهم که عیسى پسر مریم روح خدا و کلمه اوست که وى را به مریم دوشیزه پاکیزه القا کرد و عیسى را بار گرفت و خدا عیسى را از روح خود آفرید، چنان که آدم را با دست و دمیدن روح خود در او آفرید. من تو را به خداى یگانه بى‏شریک و اطاعت از وى دعوت مى‏کنم که پیرو من شوى و به خدایى که مرا فرستاده ایمان بیاورى که من پیغمبر خدایم و پسر عمویم جعفر و جمعى از مسلمانان را به سوى تو فرستاده‏ام و چون بیایند، آن‏ها را بپذیر و از تکبر بر کنار باش که من تو را با سپاهت ‏به سوى خدا مى‏خوانم. من پیام خدا را ابلاغ کردم و اندرز دادم . اندرز مرا بپذیر و درود بر آن که پیرو هدایت‏ شد.

* مکتوب پیامبر به خسرو پرویز پادشاه ایران که توسط عبدالله بن حذافه سهمى به خسرو رسانده شد، سومین نامه‏ اى است که طبرى آن را این گونه گزارش کرده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
من محمد رسول الله الى کسرى عظیم الفارس . سلام على من اتبع الهدى و آمن بالله و رسوله و شهد ان لااله الا الله وحده لاشریک له و ان محمد عبده و رسوله. ادعوک بدعاء الله فانى رسول الله الى الناس کافة لانذر من کان حیا و یحق القول على الکافرین. فاسلم تسلم . فان ابیت فان اثم المجوس علیک . 
به نام خداوند بخشنده و مهربان
از محمد فرستاده خدا به خسرو، بزرگ پارسیان. درود بر آن که پیرو هدایت ‏شود و به خدا و پیغمبر وى ایمان آورد و شهادت دهد که خدایى جز خداى یکتا نیست. من پیامبر خدا به سوى همه کسانم تا زندگان را بیم دهم . اسلام بیاور تا سالم بمانى و اگر دریغ کنى گناه مجوسان به گردن تو است.

پايگاه استاد حسين انصاريان

منبع: خبرگزاری مهر

نگارش در تاريخ شنبه 1386/05/20 توسط حسین.م |

آشنایی با دین مبین اسلام

اسلام دین توحید وتسلیم در برابر خداوند است واصولا انبیای اللهی آمده اند تا هر گونه شرک را از تمام زندگی انسان بزدایند. حاکمیت غیر خدا در جامعه در هر مرحله ای که باشد پوچ و بی معنی میباشدهمانطور که می دانیم تعالیم اسلام فردی وعبادی نیست بلکه کلیه نیازهای اجتماعی واقتصادی و حقوقی را در بر دارد .یکی از مهمترین اهداف دین اسلام ایجاد استقلال و بهتر شدن وضع مردم می باشد.ومطمئنا اجرای این اهداف جز سایه حکومت اسلامی امکان پذیر نیست.در دین مبین اسلام همه کس و همه چیز از یک عدالت خاص باید یکسان از آن بهره مند شوند دردستورات دین اسلام ملاک برتری انسانها بر اساس ثروت و مال نیست بلکه تنها می توان به تقوا وایمان هر کس بستگی داشته باشد . دین اسلام کاملترین وبهترین دینی است که خداوند آن را به وسیله پیامبر اسلام (ص) عرضه کرده است که می توان در سایه پیروی از دستورات این دین آسمانی به درجات بسیار رفیعی از کمال رسیدالبته دین اسلام هیچ دینی آسمانی دیگر را رد نمی کند اما دین اسلام دین کامل اللهی است .

نگارش در تاريخ یکشنبه 1386/05/14 توسط حسین.م |
آیات الهی فراخوانی به تعقل یا ایمان

اين مقاله به قصد توضيح شناخت‏خداوند ازطريق آيه‏هاى او و تحليل ماهيت اين نوع‏شناخت نگاشته شده است. نويسنده بابررسى چهار تفسير براى شناخت آيه‏اى(علمى، فلسفى، تعبير دينى، تذكر) نتيجه مى‏گيرد كه دو تفسير شناخت آيه‏اى را در قالب استدلال گنجانده و دو تفسير ديگر ماهيت‏شناخت آيه‏اى را غيراستدلالى مى‏داند.
نويسنده در پايان مقاله سه تفسير از شناخت آيه‏اى را قابل جمع مى‏داند و تعدد اين تفسيرها را برحسب تنوع ساحتهاى وجودى خود انسان موجه و تفسير جان هيك از شناخت آيه‏اى (تعبير دينى) را نادرست مى‏داند.
قرآن كريم در آيات فراوانى آدمى را به توجه به خلقت آسمان و زمين و حيوانات و خلقت انسان فرا مى‏خواند:
«افلم ينظروا الى السماء فوقهم كيف بنيناها و زيناها»
«فانظر الى آثار رحمة‏الله كيف يحيى الارض بعد موتها»
«فلينظر الانسان مما خلق. خلق من ماء دافق...»
و از سوى ديگر تمام اين مخلوقات از نظر قرآن آيات الهى هستند:
«كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته‏»
«و من آياته ان خلقكم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون‏»
«و من آياته ان يرسل الرياح مبشرات‏».
با توجه به اين دو جهت معلوم مى‏شود دعوت قرآن و روايات به تدبر و تفكر و مطالعه و مشاهده خلقت، از جهت آيه بودن آن است و ارزش مطالعه طبيعت‏براى انتقال و رفتن به سوى ماوراى طبيعت است. (1)
آيه به معناى نشانه و علامت است و همواره به چيزى فراتر از خود اشاره دارد و شناخت آيه‏اى به معناى عبور از آيه به صاحب آيه و از نشانه به صاحب نشانه است.
شناخت مبتنى بر «آيه‏»، به اعتقاد شهيد مطهرى، بخش مهمى از معرفت آدمى را تشكيل مى‏دهد. ما نه فقط خداوند را براساس آثار و علائم محسوس او مى‏شناسيم، بلكه اين روش شناسايى در شناخت امور غير محسوس ديگر، از قبيل روان ناخودآگاه يا عقل و احساس ديگران، هم كارآمد است. مضافا اينكه ما اشخاص تاريخى را هم براساس آيات و علائم موجود آنها مى‏شناسيم. بالاتر اينكه «حتى آگاهى ذهن فلسفى به وجود واقعى و عينى محسوسات به موجب علائم و آثار مستقيم حس كه در حواس ما پيدا مى‏شود، همه از اين قبيل است، اين نوع شناخت همان است كه ما نام آن را شناخت استنباطى يا استدلالى يا به تبع قرآن آيه‏اى نهاديم‏». (2)
اهميت‏شناخت آيه‏اى علاوه بر نقش مهم آن در مجموعه معرفت آدمى، از آن رو فزونى مى‏يابد كه در قرآن كريم بيش از چهارصد بار واژه آيه يا آيات استعمال شده و در اكثر آنها به نحوى از انسانها دعوت به توجه، نظر و تدبر در آيات شده است.
اين مقاله به قصد توضيح انواع تفسيرهايى كه درخصوص سازوكار گذر از آيه به صاحب آيه و شناخت آن در منظر آيه، وجود دارد نگاشته شده است و اميد مى رود مدخلى بر بحثهاى دقيقتر و مفصلتر در اين خصوص باشد.
شناخت آيه‏اى يا استنباط علمى
اگرچه روش علمى در طول تاريخ دراز آهنگ علم دستخوش تغيير و تطور گرديده است، اما با پرهيز از تفصيل مى‏توان گفت كه اركان آن عبارت است از: مشاهده، فرضيه و آزمون. (3)
هر دانشمندى ابتدا به مشاهده حوادث مى‏پردازد و بعد در مقام تبيين و توضيح آنها به طرح يك فرضيه (گمانه) اقدام مى‏كند.وى موقتا فرضيه مورد نظر خود را كنار مى‏گذارد و به طرح فرضيه رقيب و جايگزين مى‏پردازد تا قدرت تبيين و توضيح آن را بيازمايد.
گام مهم روش علمى عبارت است از ارزيابى ميزان احتمال اينكه مشاهدات مذكور براساس هريك از فرضيه‏هاى رقيب و جايگزين تبيين و تفسير شوند. نقش حساب احتمالات دراين مرحله مهم است; چراكه براساس آن مى‏توان احتمال تفسير مشاهده‏هاى متعدد را برحسب هريك از فرضيه‏هاى رقيب ارزيابى كرد.
ميزان احتمال فوق در ارائه نظريه تاثير تمام دارد; به طورى كه اگر معلوم شود احتمال قابل توجهى وجود دارد كه مشاهدات اوليه را براساس فرضيه دوم تفسير كرد، در آن صورت فرضيه اولى يا بكلى رها مى‏شود و يا لااقل از تبديل شدن به نظريه محروم مى‏ماند. اما اگر ميزان احتمال فوق به حدى كم باشد كه در عمل ناديده گرفته شود، فرضيه اولى سربلند از آزمون درآمده و به يك نظريه علمى تبديل مى‏شود. ادعا اين است كه شناخت‏خداوند از طريق طبيعت (شناخت آيه‏اى) كاملا قابل انطباق با همين روش علمى (روش استقرائى مبتنى بر احتمالات) است.
كسى كه در جستجوى اثبات وجود خداوند از طريق مخلوقات اوست، از اينجا شروع مى‏كند كه آسمان و زمين و كوه و دريا و خود وجود آدمى را بدقت مشاهده و بررسى مى‏كند و نظم و اهتدا (هدفدار بودن) و زيبايى آنها را مى‏بيند.
اين مشاهدات محتاج تفسير و تبيين هستند و ذهن دائما در تلاش براى حل معماى آنهاست. تجربه معمولى آدمى گوياى آن است كه هرجا نظم و هدفدارى و حتى زيبايى و ذوق ديده مى‏شود، معمولا ناظم و مدبر و هنرمندى دست‏اندركار ايجاد آن است. اين تجربه معمولى موجب تقويت و طرح فرضيه دخالت ناظم حكيم در كار خلقت پديده‏هاى بى‏شمار منظم و هدفمند خلقت است. (تاكيد ما بر نظمهاى خاص موجود در گوشه و كنار گيتى است. زيرا اثبات نظم در كل جهان و مقدمه قراردادن آن براى استدلال مشكل است.)
اما روش علمى بر پژوهشگر الزام مى‏كند تا از فرضيه مورد نظر دست‏برداشته و به طرح فرضيه جايگزين بپردازد و آن اينكه اين نظم مشهود در پاره‏هاى خلقت‏بدون دخالت ناظم حكيم و براساس تصادف وقوع يافته است. (4)
براى مثال نظم منظومه شمسى را، كه حاصل تركيب صدها و بلكه هزاران جزء است، مشاهده كنيد: فاصله زمين تا خورشيد اگر اندكى كم يا بيش بود، حيات در آن ممكن نبود. يا مقدار اكسيژن موجود در آن اگر بيش از اين مقدار بود، همه چيز دچار احتراق مى‏شد و اگر كمتر از اين مقدار بود، احتراق ناممكن و يا بسيار سخت مى‏شد.
آيا قواعد حساب احتمالات مى‏تواند احتمال وقوع هزاران عضو اين مجموعه را در كنار هم محاسبه كند؟ از آنجا كه احتمال وقوع هر حادثه‏اى به صورت كسرى بين صفر و يك است و احتمال وقوع دو حادثه در كنار هم عبارت است از حاصل ضرب احتمال وقوع هريك در ديگرى، مى‏توان پيش‏بينى كرد كه احتمال وقوع يك مجموعه‏اى با هزاران عضو به اين صورت فعلى و با توجه به اينكه هريك از اعضاى آن مى‏توانست‏به صدها صورت واقع شود، چه كسر ناچيزى خواهد بود.

نگارش در تاريخ یکشنبه 1386/05/14 توسط حسین.م |
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها


قالب وبلاگ