شيعه يعني چه
ابن اثير در كتاب لغتخود در ماده شيع گويد: اصل شيعه فرقهاى از مردم را گويند، و بر يك نفر و دو نفر و بر جماعتبه طور يكسان گفته مىشود، و در آن مذكر و مؤنث واحد است، و اين اسم غلبه پيدا كرده بر كسانى كه گمان مىكنند كه ولايت امير المومنين علي (ع) و اهل بيت او را دارند، و اين غلبه به حدى رسيده كه اسم خاص آنان شده است.بنابر اين اگر گفته شود: فلان كس از شيعه است دانسته مىشود كه از مواليان اهل بيت است، و اگر گفته شود كه: در مذهب شيعه فلان مطلب استيعنى در نزد اين طائفه خاص اين مطلب است.و لفظ شيعه جمعش شيع آيد، و اصل اين لفظ از ماده مشايعت است و آن به معناى متابعت و تسليم و پذيرش است - انتهى كلام ابن اثير.
يك سوال ؟
مگر ابو الفدا در تاريخ خود ننوشته كه چهار نفر (سلمان و ابوذر و مقداد و عمار ) از جمله اصحاب پيامبر بودند كه روز سقيفه بني ساعده به همراهي علي از بيعت ابوبكر خودداري كردند پس چرا عمل آنها و سرپيچي از بيعت را حجت نمي دانيد با اينكه علما خودتان نوشته اند آنها محبوب خدا وپيغمبر بودند و ما هم پيرو آنها مي باشيم كه آنها پيرو علي بودند . پس به حكم حديث منقوله خودتان كه ميگوييد پيامبر فرموده اند : «ان اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم » « به درستيكه اصحاب من مانند ستاره گانند به هر يك از آنها اقتدا كنيد هدايت كنيد » ما راه هدايت را به دست آورده ايم .
نيز حافظ ابونعيم اصفهاني در ص ۱۷۲ جلد اول حليه الاوليا و ابن حجر مكي در حديث پنجم از چهل حديثي كه در صواعق محرقه در فضايل علي آورده از ترمذي و حاكم از بريده نقل مي كند كه رسول اكرم فرمود « ان الله امرني بحب اربعه و اخبرني انه يحبهم » « خداوند امر فرموده به دوستي چهار نفر و مرا خبر داده كه آنها را دوست مي دارد » عرض كردند يا رسول الله آن چهار نفر چه كساني هستند . فرمود علي ابن ابيطالب و ابوذر و مقداد و سلمان .
منبع : دفاع از حریم تشیع = http://bayene.blogfa.com/
علت توجه ايرانيان به تشيع ؟
اولا كه هر ايراني كه در زمان پيامبر مسلمان مي شد و به مدينه مي رفت از روي هوش و ذكاوت خاص ايراني حق و حقيقت را در امير المومنين مي ديد و لذا به آن حبل متين چنگ مي زد . كه نشانه بارز آن سلمان فارسي بود كه علم او مانند علم ائمه بود و داراي جميع درجات ايمان بود تا جايي كه پيامبر درباره او فرمود « سلمان منا اهل البيت » كه او معروف شد به سلمان محمدي ، زيرا از پيامبر شنيده بود كه فرمود « من اطاع عليا فقد اطاعني و من اطاعني فقد اطاع الله و .... » « كسي كه علي را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و كسي كه مرا اطاعت نمايد خدا را اطاعت نموده و كسي كه مخالف علي باشد مرا مخالفت نموده و مخالفت با من هم مخالفت با خداست . » و چون هر ايراني چه در زمان پيامبر چه بعد از او كه وارد مدينه مي شد ولايت امير المومنين را مي پذيرفت به همين خاطر خليفه دوم عصباني شده و براي آنها محدوديتهايي قائل شد .
نيز وقتي كه اسراء مدائن ( تيسفون ) را به مدينه وارد كردند خليفه دوم امر كرد تا تمام زنهاي اسير را به كنيزي به مسلمانان بدهند اما امير المومنين منع كردند و فرمودند شاهزادگان محترمند و دو دختر يزدگرد شاه ايران ميان اسرا هستند كه نمي توان آنها را به كنيزي داد ، خليفه گفت پس بايد چه كار كرد ، امير المومنين فرمود آنها هر فردي از مسلمانان را كه خواستند آزادانه به همسري انتخاب كنند . كه يكي از آنها همسر محمد ابن ابي بكر شد كه نوه او امام صادق (ع) بودند و شهربانو هم با امام حسين ازدواج كرد كه از او امام سجاد ( ع ) به دنيا آمدند . وقتي اين خبر به ايرانيان رسيد علاقه مخصوصي به آن حضرت پيدا نمودند و همين مطلب باعث شد كه در مورد آن حضرت تحقيقات كنند و از عمق دل ولايت امير المونين علي (ع) را بپذيرند .
كه پس از مدتها و با روي كار آمدن مغول ها و پذيرش تشيع به وسيله سلطان محمد خدا بنده و غازان خان مغول و بعد از چندين سال بعد با روي كار آمدن صفويه مذهب حقه شيعه جعفريه مذهب رسمي كشور شد . يعني همانطور كه اشاره شد مذهب تشيع از زمان پيغمبر شكل گرفت و در زمان صفويه فقط به عنوان مذهب رسمي تلقي شد كه قبل از آن هم بسياري از ايرانيان مذهب شيعه را اختيار كرده بودند.
منبع : دفاع از حریم تشیع = http://bayene.blogfa.com/
بسم الله الرحمن الرحیم
می گویند مردم در عالم برزخ به سه دسته تقسیم می شوند.
دسته اول : اولیاء خدا و شهدا و انبیا و صدیقین هستند. که روح آنها پس از مردن در یک لحظه که شاید خود متوفی هم متوجه نشود در بدنی مانند همان بدن قبلی که شاید خاکش از کرات آسمان چهارم برداشته شده باشد برای او می سازند . و او را در بهشت آسمان چهارم مستقر می نمایند.
دسته دوم : کسانی هستندکه عقایدشان درست و مورد تایید عقل و حجج الهی و قرآن است ولی تزکیه نفس نکرده اند یعنی در غفلت از آخرت بوده و اهل معصیت بوده و خود را برای رفتن به بهشت و شرایط آن آماده نکرده اند وبه عبارت واضح تر همه می دانیم اگر روح انسان مبتلا به امراض روحی باشد
هر چه خود را کنترل کند باز ممکن است با یک غفلت به امراض درونی مبتلا شود بهشت جای گناه و صفات رذیله نیست . بنابراین این گروه قبل از ورود به بهشت باید تزکیه شوند . به همین جهت خداوند متعال برای اینکه این افراد در مدت چند میلیارد ساله برزخ عذاب نکشند آنها را بیهوش می کند و عالم طولانی برزخ برای آنها لحظه ای بیشتر نیست. مانند اصحاب کهف که سیصد سال در خواب بودند و گمان می کردند چند ساعتی است که خوابیده اند . در عین حال خداوند متعال برای کمک گرفتن از زنده ها در دنیا روحشان را بهوش می آورد اگر بستگان به آنها کمک کنند و یا باقیات الصالحاتی در دنیا گذاشته باشند. مثل فرزندان صالح وبناهایی مانند مسجد ، مدرسه بسیارموثر است و ممکن است که خداوندآنها را به درجه ای برساند که مانند دسته اول بهشت برزخی را در آسمان چهارم تجربه کنند .
دسته سوم : کافر کوردل و بخصوص معاندین وکسانیکه راه خدا را به خاطر هوسهای نفسانی بر روی مردم بسته اند می باشند. خداوند اینها را تا روز قیامت در عذاب قرار می دهد. مگر اینکه باقیات الصالحات و فرزندان صالح و عمل نیکی ، آنها را از عذاب نجات دهد .
خصوصیات بهشت آسمان چهارم
بهشت آسمان چهارم متوسطی بین بهشت آخرت و زندگی دنیاست . در آنجا نفخه دوم صور وجود ندارد. تصادفات ، امراض ، مرگ ناگهانی ،ضعف بدنی ، سرمای شدید ، دعوا ، نزاع ، بد اخلاقی ، هوا و غذای ناسالم وجود ندارد. شیطان ، نفس اماره ، حسادت ، دشمنی و ... نیست . همه جا درختان سبز و چمن و گل است . قصرها ، ساختمان ها ، باغهای پردرخت ، میوه های گوناگون آبهای روان و شیرین همچون عسل و سفید مانند شیر گوارا و خوشمزه ، حیات بخش وسالم ، غذاهای آنجا بیشتر برنج است و گوشت و مائده های آسمانی است که اکثرش را نه دیده ایم و نه مانندش را شنیده ایم . در آنجا هر وقت اراده کنید می توانید به دنیا برگردید یا به یک اشاره به کرات و منظومه ها و کهکشان رفته و از دیدینیهای آنجا استفاده کنید .
پيدايش شيعه از چه زماني بوده است ؟
ابو نعيم اصفهاني كه از علماي بزرگ اهل سنت است در كتاب حليه الاوليا روايت مي كند از ابن عباس كه چون آيه ۶ سوره بينه نازل شد « ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه جزاوهم عند ربهم ..... » « كساني كه ايمان آورده اند و نيكو كار شده اند به حقيقت اهل عالم اند و پاداش آنها نزد خدا باغهاي بهشت است كه نهرها در زير درختانش جاريست و ....» رسول اكرم خطاب به امير المومنين فرمود ياعلي مراد از خير البريه در آيه شريفه تويي و شيعيان تو ، روز قيامت تو و شيعيان تو بياييد در حاليكه خدا از شما راضي و شما هم از خداوند راضي و خشنود باشيد .
و نيز جلال الدين سيوطي كه از مفاخر اهل سنت است و در قرن نهم او را مجدد سنت و جماعت دانسته اند در تفسير خود ( در المنثور في كتاب الله بالماثور ) از جابر بن عبدالله انصاري نقل مي كند كه گفت درخدمت رسول اكرم بوديم كه علي بن ابي طالب وارد شد پيامبر فرمود « والذي نفسي بيده ان هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامه ..... » « قسم به كسي كه جانم به دست اوست اين مرد و شيعه او در قيامت رستگارانند »
و نيز علامه سمهودي در جواهر العقدين از احمد مالكي مكي در ص ۲۲ فصول المهمه اين نقل را آورده است . و مير سيد علي همداني شافعي در كتاب موده القربي و ابن حجر در صواعق از ام سلمه اين روايت را آورده است . كه اين روايات اسنادش بسيار است و اينجا مجال گفتن آن نيست .
آخرين چيزي كه بايد اشاره كنم اين است كه موفق بن احممد در فصل نوزدهم مناقب از پيامبر نقل مي كند كه به علي فرمود « مثلك في امتي مثل المسيح عيسي بن مريم » يعني تو در امت من مثل عيسي بن مريم هستي كه قوم او سه فرقه شدند ، فرقه اي مومنين و آنها حواريون بودند و فرقه اي دشمنان او و آنها يهود بودند و فرقه اي غلات ( غلو كنند گان ) كه او را خدا و شريك خدا قرار دادند . و امت من هم در باره تو سه فرقه مي شوند ، فرقه اي شيعيان تو هستند و آنها مومنين هستند و فرقه اي دشمنان تو هستند و آنها ناكثين و پيمان شكنندگان هستند و فرقه اي غلو كنندگان در براه تو هستند كه آنها گمراهانند پس تو يا علي و شيعيان تو و دوستان شيعيان تو در بهشت خواهيد بود و دشمنان و غلو كنندگان تو در آتش جهنم اند . ( فانت يا علي و شيعتك في الجنه و محبوا شيعتك في الجنه و عدوك و الغالي فيك في النار ) . اين بود احاديث و رواياتي از كتابهاي اهل تسنن كه مانند قطره است از دريا و اگر بخواهم همه آن را بگويم براي مطالب ديگر وقت نيست .
آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد
چرا فرزندان ائمه را فرزندان پيامبر ميگوييم ؟
اين سوال را هرون از امام موسي بن جعفر پرسيد كه امام در جواب او آيه ۸۴وره انعام را قرائت فرمود « و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسي و هرون و ..... عيسي و الياس كل من الصالحين » « هدايت كرديم از ذريه ابراهيم داوود و سليمان و ايوب و يوسف و موسي وهرون و زكريا و يحيي و عيسي و الياس را كه همه از صالحين بودند . » سپس فرمود پدر عيسي كيست ، هرون گفت عيسي پدري نداشت . حضرت فرمود يعني جز اين نيست كه خداي متعال ملحق گردانيد او را بذراري انبيا از طريق مرديم و همچنين ملحق گردانيده است ما را به ذريه پيامبر از طرف مادرمان فاطمه (س )
و نيز امام آيه ۶۱ سوره آل عمران را قرائت فرمودند « فمن حاجك فيه من بعد ماجائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علي الكاذبين » «و هر كس با تو در مقام مجادله برآيد درباره عيسي بعد از آنكه به وحي خدا به احوال او آگاهي يافتي بگو بياييد ما و شما با فرزندان و زنان و كسانيكه به منزله نفس ما هستند با هم به مباهله برخيزيم ( يعني در حق هم نفرين كرده ) تا دروغگويان و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار كنيم » آنگاه فرمود احدي ادعا ننموده كه در موقع مباهله كساني غير از علي ابن ابي طالب و حسن و حسين و حضرت فاطمه با پيامبر بوده باشند . پس چنين استفاده مي شود كه مراد از انفسنا علي ابن ابي طالب است ( نفس پيغمبر است ) مراد از نسائنا فاطمه زهرا است و مراد از ابنائنا حسن و حسن هستند كه خداوند آن را پسران رسول خود خوانده است .
پس ما هم متوجه مي شويم كه حسنين از طريق حضرت زهرا به پيامبر مي رسيده اند پس تمامي سادات و ائمه به پيامبر اكرم ( ص) مي رسند .
حديث ثقلين
يكي ديگر از احاديثي كه نمونه بارزي بر خلافت بلا فصل امير المومنين است حديث ثقلين است كه رسول اكرم فرمود :
(( اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلو ابدا و لن يفترقا حتي يردا علي الحوض)) « همانا من در ميان شما دو چيز گرانبها ميگذارم ، كتاب خدا و اهل بيت من و هر كس به آن دو تمسك بجويد نجات يافته است و هر كس از آن دو دوري كند هلاك مي شود اين دو از هم جدا نمي شوند تا اينكه در كنار حوض ( كوثر ) بر من وارد شوند.»
كه البته در برخي از منابع بسيار نادر آمده است كه كتاب الله و سنتي ، لازم به ذكر است كه بگويم اولا در منابع اصلي اهل تسنن كه به برخي از آنها در زير اشاره شده است اين گونه نيامده و ثانيا بر فرض هم كه وسنتي باشد سنت هم كه خود نياز دارد تبيين شود و به يك مبين محتاج است مثل قرآن پس فقط عترت هست كه هم مبين قرآن و هم مبين سنت مي باشد .
حالا منابع اين حديث را از كتب برادران اهل تسنن مي آوريم .
مسلم بن حجاج در ص ۱۲۲ جلد هفتم صحيح و ابي داوود در صحيح و ترمذي در ص ۳۰۷ جز دوم سنن ، نسائي در ص ۳۰ خصائص ، احمد بن حنبل در ص ۱۴ و ۱۷جلد سوم و ص ۲۶ و ۵۹ جلد چهارم ، حافظ ابو نعيم اصفهاني در ص ۳۵۵ جلد اول حليه الاوليا ، سبط ابن جوزي در ص ۱۸۲ تذكره ، ذهبي در تلخيص مستدرك ، سليمان بلخي حنفي در باب ۴ ينابيع الموده ، ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ، و بسيار بسيار كتاب ديگر كه مجال گفتن آن نيست .
مدحت كن و بستای كسی را كه پیمبر بستود و ثنا كرد و بدو دادهمه كار
آن كیست بدین حال وكه بودست وكه باشد جز شیرخداوند جهان حیدركرار
این دین هدی را به مثل دایره ای دان پیغمبر مامركز و حیدر خط پرگار
علم همه عالم به علی داد پیمبر چون ابربهاری كه دهدسیل به گلزار
متن نامههای پیامبر اسلام به سه پادشاه بزرگپیامبر اسلام بر قوم و قبیله خاصى مبعوث نشده بود تا پیام وی در محدوده آن قوم و قبیله محصور بماند، بلکه بر طبق آموزههاى قرآنى مأموریت داشت پیام خود را به عموم مردم فارغ از تمایزات قومى، نژادى و زبانى ابلاغ کند. از این رو در سال ششم هجرى و در راستاى رسالت جهانى خویش، با ارسال نامههایى به سران ممالک همجوار آن روزگار، گام مهمى در جهت سیاست خارجى برداشت. * نخستین نامه، نامهاى است که از سوى پیامبر و توسط دحیة کلبى به هرقل امپراتور روم شرقى ارسال شد: * دومین نامه مورد توجه طبرى که به انعکاس آن پرداخته است مکتوب پیامبر اسلام به نجاشى پادشاه حبشه است که عمر و بن ابى امیه ضمرى مأمور ابلاغ آن شده بود: * مکتوب پیامبر به خسرو پرویز پادشاه ایران که توسط عبدالله بن حذافه سهمى به خسرو رسانده شد، سومین نامه اى است که طبرى آن را این گونه گزارش کرده است: |
|
پايگاه استاد حسين انصاريان منبع: خبرگزاری مهر |
اسلام دین توحید وتسلیم در برابر خداوند است واصولا انبیای اللهی آمده اند تا هر گونه شرک را از تمام زندگی انسان بزدایند. حاکمیت غیر خدا در جامعه در هر مرحله ای که باشد پوچ و بی معنی میباشدهمانطور که می دانیم تعالیم اسلام فردی وعبادی نیست بلکه کلیه نیازهای اجتماعی واقتصادی و حقوقی را در بر دارد .یکی از مهمترین اهداف دین اسلام ایجاد استقلال و بهتر شدن وضع مردم می باشد.ومطمئنا اجرای این اهداف جز سایه حکومت اسلامی امکان پذیر نیست.در دین مبین اسلام همه کس و همه چیز از یک عدالت خاص باید یکسان از آن بهره مند شوند دردستورات دین اسلام ملاک برتری انسانها بر اساس ثروت و مال نیست بلکه تنها می توان به تقوا وایمان هر کس بستگی داشته باشد . دین اسلام کاملترین وبهترین دینی است که خداوند آن را به وسیله پیامبر اسلام (ص) عرضه کرده است که می توان در سایه پیروی از دستورات این دین آسمانی به درجات بسیار رفیعی از کمال رسیدالبته دین اسلام هیچ دینی آسمانی دیگر را رد نمی کند اما دین اسلام دین کامل اللهی است .
اين مقاله به قصد توضيح شناختخداوند ازطريق آيههاى او و تحليل ماهيت اين نوعشناخت نگاشته شده است. نويسنده بابررسى چهار تفسير براى شناخت آيهاى(علمى، فلسفى، تعبير دينى، تذكر) نتيجه مىگيرد كه دو تفسير شناخت آيهاى را در قالب استدلال گنجانده و دو تفسير ديگر ماهيتشناخت آيهاى را غيراستدلالى مىداند.
نويسنده در پايان مقاله سه تفسير از شناخت آيهاى را قابل جمع مىداند و تعدد اين تفسيرها را برحسب تنوع ساحتهاى وجودى خود انسان موجه و تفسير جان هيك از شناخت آيهاى (تعبير دينى) را نادرست مىداند.
قرآن كريم در آيات فراوانى آدمى را به توجه به خلقت آسمان و زمين و حيوانات و خلقت انسان فرا مىخواند:
«افلم ينظروا الى السماء فوقهم كيف بنيناها و زيناها»
«فانظر الى آثار رحمةالله كيف يحيى الارض بعد موتها»
«فلينظر الانسان مما خلق. خلق من ماء دافق...»
و از سوى ديگر تمام اين مخلوقات از نظر قرآن آيات الهى هستند:
«كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته»
«و من آياته ان خلقكم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون»
«و من آياته ان يرسل الرياح مبشرات».
با توجه به اين دو جهت معلوم مىشود دعوت قرآن و روايات به تدبر و تفكر و مطالعه و مشاهده خلقت، از جهت آيه بودن آن است و ارزش مطالعه طبيعتبراى انتقال و رفتن به سوى ماوراى طبيعت است. (1)
آيه به معناى نشانه و علامت است و همواره به چيزى فراتر از خود اشاره دارد و شناخت آيهاى به معناى عبور از آيه به صاحب آيه و از نشانه به صاحب نشانه است.
شناخت مبتنى بر «آيه»، به اعتقاد شهيد مطهرى، بخش مهمى از معرفت آدمى را تشكيل مىدهد. ما نه فقط خداوند را براساس آثار و علائم محسوس او مىشناسيم، بلكه اين روش شناسايى در شناخت امور غير محسوس ديگر، از قبيل روان ناخودآگاه يا عقل و احساس ديگران، هم كارآمد است. مضافا اينكه ما اشخاص تاريخى را هم براساس آيات و علائم موجود آنها مىشناسيم. بالاتر اينكه «حتى آگاهى ذهن فلسفى به وجود واقعى و عينى محسوسات به موجب علائم و آثار مستقيم حس كه در حواس ما پيدا مىشود، همه از اين قبيل است، اين نوع شناخت همان است كه ما نام آن را شناخت استنباطى يا استدلالى يا به تبع قرآن آيهاى نهاديم». (2)
اهميتشناخت آيهاى علاوه بر نقش مهم آن در مجموعه معرفت آدمى، از آن رو فزونى مىيابد كه در قرآن كريم بيش از چهارصد بار واژه آيه يا آيات استعمال شده و در اكثر آنها به نحوى از انسانها دعوت به توجه، نظر و تدبر در آيات شده است.
اين مقاله به قصد توضيح انواع تفسيرهايى كه درخصوص سازوكار گذر از آيه به صاحب آيه و شناخت آن در منظر آيه، وجود دارد نگاشته شده است و اميد مى رود مدخلى بر بحثهاى دقيقتر و مفصلتر در اين خصوص باشد.
شناخت آيهاى يا استنباط علمى
اگرچه روش علمى در طول تاريخ دراز آهنگ علم دستخوش تغيير و تطور گرديده است، اما با پرهيز از تفصيل مىتوان گفت كه اركان آن عبارت است از: مشاهده، فرضيه و آزمون. (3)
هر دانشمندى ابتدا به مشاهده حوادث مىپردازد و بعد در مقام تبيين و توضيح آنها به طرح يك فرضيه (گمانه) اقدام مىكند.وى موقتا فرضيه مورد نظر خود را كنار مىگذارد و به طرح فرضيه رقيب و جايگزين مىپردازد تا قدرت تبيين و توضيح آن را بيازمايد.
گام مهم روش علمى عبارت است از ارزيابى ميزان احتمال اينكه مشاهدات مذكور براساس هريك از فرضيههاى رقيب و جايگزين تبيين و تفسير شوند. نقش حساب احتمالات دراين مرحله مهم است; چراكه براساس آن مىتوان احتمال تفسير مشاهدههاى متعدد را برحسب هريك از فرضيههاى رقيب ارزيابى كرد.
ميزان احتمال فوق در ارائه نظريه تاثير تمام دارد; به طورى كه اگر معلوم شود احتمال قابل توجهى وجود دارد كه مشاهدات اوليه را براساس فرضيه دوم تفسير كرد، در آن صورت فرضيه اولى يا بكلى رها مىشود و يا لااقل از تبديل شدن به نظريه محروم مىماند. اما اگر ميزان احتمال فوق به حدى كم باشد كه در عمل ناديده گرفته شود، فرضيه اولى سربلند از آزمون درآمده و به يك نظريه علمى تبديل مىشود. ادعا اين است كه شناختخداوند از طريق طبيعت (شناخت آيهاى) كاملا قابل انطباق با همين روش علمى (روش استقرائى مبتنى بر احتمالات) است.
كسى كه در جستجوى اثبات وجود خداوند از طريق مخلوقات اوست، از اينجا شروع مىكند كه آسمان و زمين و كوه و دريا و خود وجود آدمى را بدقت مشاهده و بررسى مىكند و نظم و اهتدا (هدفدار بودن) و زيبايى آنها را مىبيند.
اين مشاهدات محتاج تفسير و تبيين هستند و ذهن دائما در تلاش براى حل معماى آنهاست. تجربه معمولى آدمى گوياى آن است كه هرجا نظم و هدفدارى و حتى زيبايى و ذوق ديده مىشود، معمولا ناظم و مدبر و هنرمندى دستاندركار ايجاد آن است. اين تجربه معمولى موجب تقويت و طرح فرضيه دخالت ناظم حكيم در كار خلقت پديدههاى بىشمار منظم و هدفمند خلقت است. (تاكيد ما بر نظمهاى خاص موجود در گوشه و كنار گيتى است. زيرا اثبات نظم در كل جهان و مقدمه قراردادن آن براى استدلال مشكل است.)
اما روش علمى بر پژوهشگر الزام مىكند تا از فرضيه مورد نظر دستبرداشته و به طرح فرضيه جايگزين بپردازد و آن اينكه اين نظم مشهود در پارههاى خلقتبدون دخالت ناظم حكيم و براساس تصادف وقوع يافته است. (4)
براى مثال نظم منظومه شمسى را، كه حاصل تركيب صدها و بلكه هزاران جزء است، مشاهده كنيد: فاصله زمين تا خورشيد اگر اندكى كم يا بيش بود، حيات در آن ممكن نبود. يا مقدار اكسيژن موجود در آن اگر بيش از اين مقدار بود، همه چيز دچار احتراق مىشد و اگر كمتر از اين مقدار بود، احتراق ناممكن و يا بسيار سخت مىشد.
آيا قواعد حساب احتمالات مىتواند احتمال وقوع هزاران عضو اين مجموعه را در كنار هم محاسبه كند؟ از آنجا كه احتمال وقوع هر حادثهاى به صورت كسرى بين صفر و يك است و احتمال وقوع دو حادثه در كنار هم عبارت است از حاصل ضرب احتمال وقوع هريك در ديگرى، مىتوان پيشبينى كرد كه احتمال وقوع يك مجموعهاى با هزاران عضو به اين صورت فعلى و با توجه به اينكه هريك از اعضاى آن مىتوانستبه صدها صورت واقع شود، چه كسر ناچيزى خواهد بود.

